ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
282
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اين بود كه هفتاد هزار تن از فرزندان اسرائيل را كشت تا آن خون فرو نشست . سدى نيز به همين گونه روايت كرده ، جز اين كه او گفته : آن پادشاه مىخواست با دختر يكى از زنان خويش زناشوئى كند ، و يحيى او را از اين كار بازداشت و گفت : « اين دختر به تو حلال نيست . » آن زن ، يعنى مادر دختر ، نيز از پادشاه درخواست كرد كه يحيى را بكشد . پادشاه در پى يحيى فرستاد و او را كشت و سرش را در طشتى به ميان مجلس درآورد . سر بريدهء يحيى در طشت همچنان مىگفت : « او بر تو حلال نيست . » خون يحيى تازه ماند و پيوسته مىجوشيد . از اين رو ، بر آن خاك پاشيدند به اندازهاى كه خاك تا ديوار شهر بالا آمد و خون از جوشش فرو ننشست . بعد خداوند بخت نصر را برانگيخت كه با سپاهى انبوه بر بنى اسرائيل تاخت و آنان را در ميان گرفت ولى از اين محاصره كارى از پيش نبرد و پيروزى نيافت . از اين رو مىخواست برگردد كه زنى از بنى اسرائيل به دو رسيد و گفت : « شنيدهام كه مىخواهى برگردى ! » جواب داد : « آرى ، چون اقامت در اين جا طولانى شده و سپاهيان گرسنهاند و خواربار كم است و عرصه به آنان تنگ گرديده است . » زن كه اين شنيد گفت :