ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
21
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
همين كه بر سر آرامگاه يوشع رسيدند ، زن دعا كرد و يوشع از آرامگاه خويش بيرون آمد . چشمش كه به آن گروه افتاد ، پرسيد : « شما را چه مىشود ؟ » در پاسخ او گفتند : « ما آمدهايم تا از تو بپرسيم كه آيا براى طالوت راه توبهاى هست ؟ » جواب داد : « من راه توبهاى نمىدانم جز اين كه از كشور خويش با فرزندان خود بيرون برود و در راه خدا پيكار كند تا فرزندانش كشته شوند . بعد جنگ را پيگيرى كند تا خود نيز كشته شود . شايد اين براى او راه بازگشت به سوى خدا باشد و خدا توبهاش را بپذيرد . » يوشع ، اين بگفت و افتاد و مرد . طالوت كه اين چاره انديشى را شنيد ، برگشت در حالى كه اندوهگينتر از پيش بود چون مىترسيد فرزندانش از وى پيروى نكنند . و باز به گريه و زارى پرداخت به اندازهاى كه لبهء پلك چشم او فرو ريخت و پيكرش نزار و لاغر شد . پسرانش كه چنين ديدند سبب بيتابى و درد و رنج او را پرسيدند . و او نيز ايشان را از رنجى كه مىكشيد آگاه ساخت . فرزندان او براى پيكار آماده گرديدند و پيشاپيش پدر جنگيدند تا كشته شدند . پس از آنان ، طالوت خود نيز به نبرد پرداخت تا كشته شد . و نيز گفتهاند :