ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
192
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
« به زودى به تو خواهد پيوست كسى كه از مرگ تو شادمان شده همچنان كه تو پيوستى به كسى كه از مرگش شادمانى مىكردى . » بيست و يكمى گفت : « امروز چنينى كه حتى عضوى از اعضاى خود را نمىتوانى بجنبانى ، اگر چه ديروز چنان بودى كه پادشاهى روى زمين را مىگرداندى . نه ، بلكه بايد گفت : امروز چنينى كه ناچارى با تنگناى جائى كه در آن هستى بسازى ، اگر چه ديروز چنان بودى كه فراخناى شهرها را نيز به چيزى نمىشمردى ! » بيست و دومى گفت : « بىگمان پايان جهان چنين است . پس چه بهتر كه از آغاز ، آن را ترك گوئيم . » بيست و سومى گفت : « بنگريد اين خفته را كه رؤياى او چگونه پايان يافت و ببينيد اين سايهء ابر را كه چگونه از ميان رفت . » خوانسالار او گفت : « من بالشها چيده و فرشها افكنده و خوانها گستردهام ولى سالار قوم را درين بزم نمىبينم . » گنجينه دار او گفت : « اى كسى كه ديروز به من مىفرمودى زر و سيم بيندوزم . امروز نمىدانم اندوختههاى تو را به كه بسپارم . » ديگرى گفت : « تو از جهانى كه اين همه دراز او پهنا دارد ، در جائى كه بيش از هفت وجب نيست ، پيچيده شدهاى . و اگر يقين داشتى كه اين پايان كار تو خواهد بود ، هرگز در پى جهانجوئى جان خود را به رنج نمىافكندى . »