ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
122
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نخواهم ساخت تا هنگامى كه از سوى تو درين باره دستورى رسد . » ارميا كه اين شنيد ، شاد شد و گفت : « نه ، سوگند به كسى كه موسى و پيامبران ديگر را به حق به پيغمبرى برانگيخته ، من هرگز دستور نابودى فرزندان اسرائيل را نخواهم داد . » او سپس پيش پادشاه بنى اسرائيل رفت و او را از آنچه به وى وحى شده بود آگاه ساخت . پادشاه نيز بدين مژده شاد و خرسند شد . سه سال از اين وحى گذشت و درين مدت فرزندان اسرائيل همچنان به گنهكارى و نافرمانى خود افزودند و در بد رفتارى و تباهى پا بر جاى ماندند . زمان نابودى بنى اسرائيل نزديك مىشد و ديگر بسيار كم به ارميا وحى مىرسيد زيرا اسرائيليان گوش نمىدادند و از راهى كه در پيش گرفته بودند برنمىگشتند . از اين رو پادشاهشان گفت : « اى فرزندان اسرائيل ، پيش از آن كه عذاب خداوند فرا رسد بدين سياهكارى و آلوده دامنى پايان دهيد و به سوى خدا برگرديد . » ولى آنان نشنيدند و دست برنداشتند . در اين هنگام خداوند به دل بخت نصر انداخت كه براى سركوبى بنى اسرائيل روانهء بيت المقدس شود . و او هم با لشكريان بسيارى كه فضا را پر مىكردند بدان سوى رهسپار شد . همين كه خبر لشكر كشى بخت نصر به گوش پادشاه بنى اسرائيل رسيد ، ارمياى پيغمبر را به بارگاه خود فرا خواند . وقتى او را در نزد خود يافت به دو گفت :