ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

110

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

او كتابى را پيش ويشتاسب آورد كه مىپنداشت از سوى

--> [ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : آوازهء كار او از شرق به گوش مردم روم رسيد و شهرت يافت كه مردى مرتاض بيست سال تمام در بيابان‌ها گذرانده و جز پنير طعامى نخورده است . چون به سى سالگى رسيد ( سنى كه غالبا در دماغ‌هاى صاحبان افكار روحانى و اذهان نوابغ مذهبى دوره بروز بحران‌هاى فكرى است ) زردشت را مكاشفاتى دست داد . . . گويند نخستين بار كه براى او كشف و شهود دست داد ، وى در سواحل رود ديتيا در نزديكى موطن او بود . ناگهان خيال شبحى كه بلندى قامت او نه ( 9 ) برابر انسان متعارف بود در برابر نظرش نمودار گرديد كه او را فرشتهء « وهومنه » ( بهمن ) يعنى : « پندار نيك » نام داده‌اند . پس فرشته با او گفت و شنود كرد و به او فرمان داد كه جامهء عاريتى كالبد را از جان دور سازد و روان را پاك و طاهر فرمايد ، آنگاه صعود كرده در پيشگاه « اهورامزدا » يعنى خداى حكيم حاضر گردد . وى چنان كرد و خداى متعال ، كه پيرامونش صفوف فرشتگان جاى داشتند ، بر او نظر فرمود . از چگونگى حضور او در محضر الهى سرگذشتى بسيار جاذب و جالب روايت مىكنند كه خلاصهء آن اين است : چون زرتشت در آن انجمن آسمانى و جايگاه برين درون آمد ، سايهء او محو گرديد زيرا پرتو تابش فرشتگان و اشعهء درخشان ارواح علوى در پيرامون او ، وجود او را چنان مستغرق نور ساخته بودند كه سايه‌اى