عماد الدين حسن بن علي الطبري

48

كامل بهائى ( فارسي )

مدح و ذم افعال وى به وى عائد نبودى نبينى كه به فعل زيد عمرو را مدح نكنند و يا ذم ، و چون مدح و ذم كه وصف فعل باشد بما عائد است بايد كه نفس فعل هم بما عائد باشد . و نيز اگر بنده فاعل فعل خويش نبودى امر و نهى و وعد و وعيد انبياء و انزال كتب و بهشت و دوزخ و التماس فعل و ترك و طلب كارى و استدعاى كارى و طلب قضاى حاجتى جمله عبث بودى و دروغ و بىفائده و حاشا من ذلك چگونه مجوز باشد كه حق تعالى بفعل خود غيرى را به دوزخ برد . حكايت ، در روزگار محمد بن سليمان كه از ملوك بنى اميه بود عالمى بوده شيعى جبريان دائما تقبيح صورت وى و مساوى به خدمت وى گفتندى و محمد سليمان نيز جبرى بود . روزى علماى مجبره پيش محمد حاضر شدند و التماس كردند كه دانشمند شيعى را حاضر كن تا ما الزام وى كنيم كه او دائما طعنه در مذهب تو مىزند كه سلطان وقتى ، و تكفير و تضليل علماى اسلام مىكند و ترا بدين مذهب مخطى مىداند و جمله ملوك بنى اميه را فاسق و فاجر مىگويد . محمد بن سليمان فرمود تا آن عالم را حاضر كردند چون حاضر شد تهديدى و توبيخى بسيار كرد و به آخر گفت توئى كه مىگوئى كه بنده فاعل مختار است به آنچه مىكند و فعل وى به ارادت و مشيت و تقدير خداى تعالى نيست . شيعى گفت اى امير اجازت باشد كه كلمهء چند به عرض رسانم پيش از آنكه سياست فرمائى . وى گفت اجازت است . عالم شيعه گفت فرضا شب دوشين ما دو تن در خدمت تو بوديم كه تو پيش فلانه فرضا كه معشوقهء تست رفتى و با وى صحبت داشتى چون روز شد من در بازار حاضر شدم و ذكر عدل و عفت و ديانت و پاكدامنى تو كردم و آنچه از تو ديدم از زنا و فواحش و مكر و خديعه و ظلم كتمان كردم و آن صاحب ديگر آنچه از تو ديده و شنيده بازمىگويد و افشاى سر تو مىكند به خدا كه از ما كدام دوست‌تر دارى محمد گفت ترا كه كتمان سر ما كردى دوست دارم و وى را سياست فرمايم . عالم شيعى گفت سبحان اللّه تعالى جائى كه تو گناه كردهء و مرتكب آن شدهء روا دار نيستى كه من بازگويم خداى پاك و منزه : وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً ( كهف 47 ) اعنى كريم مستغنى چگونه روا دارد و رضا دهد كه شرك اهل عالم و كفر بنى آدم و معاصى فساق و اجلاف و اولاد زنا و قتل انبياء و اوصياء از دور آدم تا انقراض عالم به وى حواله كنند پس