عماد الدين حسن بن علي الطبري
419
كامل بهائى ( فارسي )
و همچنين نصرانيى كاتب وحى بود مرتد شد و چون به دوزخ رسيد خاك او را قبول نكرد سه كرت او را در گور كردند چون بامداد به سر خاك مىرفتند آن لعين را در صحرا مىيافتند ترسايان گفتند اين صنعت محمد و اصحاب اوست آخر ايشان را يقين شد كه رسول و اصحاب او نمىكنند بلكه از شومى ارتداد اوست او را ديگر دفن نكردند و گذاشتند تا سباع بخوردند ، و معاويه نيز يكى از ايشان بود . و روايت است كه رسول گفت : يموت معاويه على غير ملتى « 1 » . عبد اللّه عمر گويد كه من به خدمت رسول رفتم فرمود : يطلع عليكم من هذا الفج رجل من اهل النار فطلع معاوية « 2 » برآيد بر شما از اين كو مردى از اهل آتش پس معاويه برآمد . و روزى معاويه از مجلس رسول برخاست و دست پدرش ابو سفيان گرفت كه كور شده بود و بيرون برد رسول گفت : لعن اللّه القائد و المقود « 3 » . لعنت كرده خداى كشنده و كشيده شده را . و مشهور است كه در حال مرگ مست بود به خمر هفتساله و بيوحنا فرستاده بود و صليبى از او خواسته بود و براى شفاى خويش در گردن افكنده و گوشت خوك خورده بود كه بمرد . و اگر در اين اخبار به شكى يقين بدان كه به روزى در جنگ صفين هفتاد صحابه را بكشت يكى از آنها عمار ياسر بود كه رسول در حق او فرمود : خالط الايمان لحمه و دمه « 4 » . و گفت : يا عمار تقتلك الفئة الباغية « 5 » آغشته شد ايمان به گوشت او و خون او اى عمار مىكشد تو را لشكر بغى و گمراهى . و اويس قرنى نيز در آن روز شهيد شد و ناسزا گفتند بر على عليه السّلام بر منابر و محافل و تبرى كردن از خاندان رسول را سنت نهادند پس شخصى كه سنت چنين بنهد بيزارى كردن از او واجب بود . و رسول در حق على عليه السّلام گفت : على سيف اللّه على اعدائه ، و رحمته لأوليائه « 6 » على شمشير خداست بر دشمنان او و رحمت خداست مر دوستان او را ، و على عليه السّلام بر منبر گفت :
--> ( 1 ) - بحار الانوار 33 / 187 . ( 2 ) - الغدير 10 / 176 با اندكى اختلاف . ( 3 ) - الغدير 10 / 174 با اندكى اختلاف . ( 4 ) - الغدير 10 / 369 . ( 5 ) - الغدير 10 / 69 و 237 و . . . ( 6 ) - سند اين روايت بدست نيامد .