عماد الدين حسن بن علي الطبري
406
كامل بهائى ( فارسي )
على اين معنى روا ندارند و هر چه بر ما انكار كنند بر ايشان وارد شد به امت و حال ايشان چون حال قريش است چنان كه گفتند : أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً ( ص 4 ) يعنى آيا گردانيدند خدايان را يك خدا . مسأله ؟ روايت كنند كه رسول در حق عايشه گفت : خذوا ثلث دينكم عن عائشة ، لا بل خذوا ثلثى دينكم عن عائشة « 1 » . بگيريد يك بخش از سه بخش دين خود را از عايشه نه بلكه بگيريد دو بخشى از سه بخش را از عايشه . در حق عايشه اين علوم عجب نيست و استعظام و در حق على عليه السّلام كه در مدينه علم رسول بود عجب است . و عجبتر كه جاحظ فاسق گويد كه در جمله علوم شروع كرد از لغت و نحو و صرف و فقه و كلام و اصول الفقه و رياضيات و منطقيان و طبيعيات و الهيات و امثال آن زيرا كه او عداوت امير المؤمنين و عداوت اهل بيت او ظاهر كرده و كتابها ساخته و بر نقض على و اهل بيت على عليه السّلام و چند جاى ايراد كرد كه رسول فرمود : انا مدينة العلم و على بابها « 2 » . و همچنين گفت : على مع الحق و الحق مع على اللهم ادر الحق معه حيثما دار « 3 » . يعنى على با حق است و حق با على خدايا حق را با او دار هركجا كه باشد . و به اتفاق على از ايشان عالمتر است و عبد اللّه عباس از تلامذهء على عليه السّلام بود و عمر با جاه خلافت دائما محتاج او بودى و گفتى « غص يا غواص » جائى كه شاگرد او غواص باشد استاد بدين مرتبه اولى ، و او با على گفتى مرة بعد مرة « لو لا على لهلك عمر » « 4 » . مسأله ؟ گويند كه اگر على معصوم بودى از فعل خدا مستحق ثواب نبودى كه مجبور بودى و اگر به فعل او بودى يمكن كه غير او نيز بودى و مساوات لازم آمدى ميان على و غير او . الجواب ، اين سخن باطل است به عصمت رسول كه ايشان رسول را معصوم دانند هر چه ايشان به رسول صلّى اللّه عليه و آله بگويند جواب ما باشد به عينه . و عجب ! كه گويند كه چون هر يكى از بندگان كافر باشند مجموع كافر باشند و مع هذا گويند كه آحاد امت جائز الخطااند و مجموعه معصوم چه فرق است ميان آحاد به جواز و
--> ( 1 ) - صراط المستقيم 3 / 162 . ( 2 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 42 و 313 . ( 3 ) - الجمل شيخ مفيد 81 بنا به نقل موسوعه امام على عليه السّلام 2 / 238 . ( 4 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 403 و 405 و الغدير 6 / 130 .