عماد الدين حسن بن علي الطبري
378
كامل بهائى ( فارسي )
مىدانم آنچه شما مىكنيد بعد از من و آن لفظ در حق ايشان گفت . ابو ذر غفارى گويد كه اصحاب عقبه اهل دوزخاند و مرا غم ايشان نيست غم آن است كه به دست ايشان ضال شوند جمعى كثير و گفت عهد كردند و ميثاقنامه نوشتند كه بعد از محمد صلّى اللّه عليه و آله اهل بيت او را نگذارند كه خلافت كنند و گفت در حق ايشان نازل شد : وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ الى قوله أَجْمَعِينَ ( نمل 51 ) مكر كردند مكركردنى و ما نيز معامله مكر كنندگان كرديم و ايشان را شعورى نيست . حبيب بن ابى ثابت گويد آيه : الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ الآية ( فتح 6 ) آن گمانبرندگان به خدا گمان بدى كه بر ايشان است دائرهء بدى ، در حق ظالمان اهل سقيفه نازل شد . حذيفة بن يمان گويد كه آنان كه تنفير شتر رسول كردند در عقبه تا شتر او را بيندازند و ايشان برسند و او را بكشند چهارده تن بودند و طلحه و زبير و ابو سفيان و عتبه بن ابى سفيان و ابو الاعور و مغيره و سعد بن ابى وقاص و ابو قتاده و عمرو بن عاص و ابو موسى الاشعرى و عبد الرحمن بن عوف و ايشان يعنى هر سه خليفه . واقدى گويد و او ناصبى بود كه چون عمر خطاب را طعن زدند عثمان مر او را از خاك برداشت عمر گفت : بگذار مر او را رها كرد گفت : ويلى ويلى من النار الان لو كانت لى الدنيا ، لافتديت بها من النار و لم ارها ، واى بر من و واى بر من از آتش الان اگر دنيا مرا بودى به فداى خود دادمى و خود را از آتش باز خريدمى و آتش را نديدمى ، و روايت واقدى در حق او حجت باشد . و اين دليل واضح است بر آنكه او دانست كه او از اهل نار است و مصداق اين حديث رسول اللّه است « اذا كان يوم القيمه ارى رجالا يختلجون دونى فيذهب بهم ذات الشمال ، فاقول يا رب اصحابى اصحابى « 1 » الى آخر الحديث « چون روز قيامت شود مىبينم مردانى را كه در بيايند از پس من ببرند ايشان را اصحاب شمال پس مىگوييم خدايا اصحاب من اصحاب من تا آخر حديث » . و در حق ايشان نازل شد : يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ( توبه 75 ) سوگند مىخورند به خدا كه ما نگفتيم و به تحقيق گفتند كلمهء كفر را و
--> ( 1 ) - طرائف 2 / 66 و بحار 28 رواياتى قريب به مضمون .