عماد الدين حسن بن علي الطبري
375
كامل بهائى ( فارسي )
اتفاق كنند به دروغى و نص رسول را منكر شوند با آنكه منصب و علو مكان على و فاطمه عليهما السّلام ايشان مىدانستند . و نيز امروز اهل سنت در جملهء مجالس و مواعظ بذكر خير ايشان مشغولند پس چگونه تصور آن توان كرد كه نص رسول را انكار كرده باشند و به سبب آن براى كسى كافر شوند . جواب ، مناظره اگر از جهت اخبار بود محتاج تصادق بود اگر از جهت عقلى بود محتاج تناصف بود آن چه قرآن و اخبار موثوق بها وارد شد در شأن ايشان هيچ انكار خاندان محمد نكردند و نه فضيلت و نه منقبت ايشان چون بنو هاشم و ابو ذر و عمار و مقداد و امثال ايشان و قرآن و اخبار موثوق بهانه به تخصيص وارد شده بلكه به طريق عموم و اجمال وارد شد مع هذا آيات و اخبار ارتداد هم وارد شد چنان كه در اين باب گفته شود رمزى از آن . و نيز صحابه در اول حال مشرك بودند و مشرك زاده و اولاد يعقوب از صلب انبياء بودند و مناقب برادر خود مىشناختند قصد قتل او كردند چنان كه مشهور است و در سورهء يوسف مذكور از حسد و عداوت با وجود آنكه علو منصب و درجهء يوسف دانستند . و همچنين قابيل كه برادر خويش را بكشت نه از بهر انسانيت و اخوت كشت بلكه از براى آن كشت كه علو مرتبه او « عند اللّه و عند أبيه آدم » مىشناخت و دانست كه آن معنى در او نيست . اما رسول در اول وهلت همچنين بود و ليكن به آخر كه منصب و جاه و رفعت او ظاهر شد بر او حسد بردند . در اول وهلت خاموش بود و به آخر كه مدد ظاهر شد او را خروج كرد . و نيز اعداى محمد صلّى اللّه عليه و آله ظاهر الشرك بودند و اعداى على « ظاهر الصلاح و العدالة و باطن الشرك و المعصية » جهال را قوت معرفت احوال ايشان نبود و به صورت شرع و تمويه بر ايشان ظلم مىكردند و هر كسى بر آن اطلاع نمىيافت ، و اعداى محمد صلّى اللّه عليه و آله ظاهر بودند به شرك و اعداى على عليه السّلام منافق بودند . نمرود و فرعون هر يكى مشاهدهء معجزات مىكردند و مرتبه موسى و ابراهيم مىشناختند و بنى اسرائيل از اول مرتبه و علو منصب زكريا و عيسى و امثال ايشان از انبياء شناختند چنان كه در كتب سلف آمده كه روزى صد و دوازده پيغمبر را بنى اسرائيل شهيد