عماد الدين حسن بن علي الطبري
368
كامل بهائى ( فارسي )
را خنده مىآمد و گريه كرد او نمىگشت و از مردم حيا مىداشت لا بد كه اين افترا مىبايست كردن . و نيز ارذل قبائل قبيلهء ابو بكر بودى ، و عمر قبل از ظهور اسلام بطالى بود اگر شرابى بر خوان ديگرى يافتى خوردى . اما ابو بكر وقتى منادى در بازار و وقتى اديب كودكان بودى به تعليم بت پرستيدن و وقتى كرباسفروشى كردى آن روز كه اين سلطنت پديد آيد لا بد خنده بايد كرد . ايشان گويند كه ابو بكر تنبيه كرد عمر را به موت رسول و آيهء « انك ميت و انهم ميتون » بر او خواند . عمر سوگند ياد كرد كه پندارى كه من اين آيه نشنيده بودم . عجب كه مخالف گويد كه عمر معلم ابو بكر بود و از او اعلم و حل مشكلات ابو بكر او كردى و اين ندانست . با آنكه گويند كه تأليف قرآن كرد و چون او بمرد نه جزو علم برفت بدين عبارت « لما مات عمر ذهب تسعة اعشار العلم » . و آنچه گفت رسول شهيد است بر ما آخر اين قدر ندانست كه شهادت در آخرت خواهد بود نه در دنيا . فصل چهارم چون رسول رحلت فرمود على و عباس جامه يمنى در بر رسول كردند على عليه السّلام غسل مىكرد و عباس آب مىداد و فضل بن عباس به آب دادن و ما يحتاج اليه معاونت مىكرد و چون فضل به مصلحتى برفتى ابو سفيان بن حرث بن عبد المطلب مدد كردى از بنى هاشم . و از انصار ابى بن كعب و اوس بن خولى هم با ايشان بودند بيرون كلبه و سبب مشاركت ايشان با على آن بود كه انصار التماس كردند از على عليه السّلام كه حق ما از رسول فراموش مكن و يكى از ما با خود شريك گردان . و روايت اصحاب ما چنان است كه در غسل و كفن رسول كسى با على شريك نبود الا فضل كه نقل آب مىكرد و ملائكه معاونت او مىكردند و جبرئيل با فوجى از ملائكه مقرب حاضر بودند ، و بابويه گويد كه انصار جز براى نماز حاضر نيامدند و اين كلمه تحقيق ندارد پيش او ليكن به اتفاق بعد از موت رسول است كه « يا على انت اول من آمن بى