عماد الدين حسن بن علي الطبري

366

كامل بهائى ( فارسي )

و عرب بر معاويه جمع شدند و بر يزيد بنا بر كلام عمر بايد كه ايشان هر يكى امام زمانهء خود بوده باشند . تنبيه ، روى انه صلّى اللّه عليه و آله قال : هذا الامر لا يكون فى على ، و لا فى احد من ولده « 1 » ، عنى بالامر الخلافة . روايت كردند كه حضرت رسول گفت اين امر نباشد در على و نه در كسى از اولاد او و از امر خلافت خواست . ابو جعفر بابويه قمى اين حديث ايراد كرد بر طريق اعتراض و گفت مگر از اين سبب است كه خلافت و نبوت در يك خانه جمع نيايد . باز جواب گفت اگر اين حديث راست است عمر على را در شورى نبردى ، و همچنين على عليه السّلام كار خلافت را به حسن عليه السّلام تفويض ننمودى و مهاجر و انصار بر على عليه السّلام بيعت نكردندى و عالميان از اهل قبله بر امامت او اجماع نكردندى ، و اجماع حجت باشد . با آنكه مخالفان روايت كنند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت « المهدى من ولد فاطمه » « 2 » . مهدى از اولاد فاطمه است و على عليه السّلام پنج سال خلافت كرد و اهل قبله او را به امامت و خلافت قبول كردند پس اجماع مسلمانان مبطل اين روايت است بايد كه دروغ باشد . و رسول گفت : لا تجمع امتى على ضلال ، با آنكه واضع حديث بنو اميه بودند خواستند كه به شبهه‌اى كه مانند دليل است خلافت از اهل بيت رسول بگردانند . و نيز روايت كنند كه عباس گفت يا على دست به من ده تا بيعت كنم پس بايد كه عباس مخالفت رسول كرده باشد . سؤال ؟ چرا نشايد كه عباس اين حديث از حضرت رسول نشنيده باشد يا شنيده باشد و فراموش كرده باشد . جواب ، بنابراين سؤال چرا جايز نبود كه صحابه نيز از ان جمع كه محبان صادق بودند و احاديث امامت على عليه السّلام فراموش كرده باشند و اعادى كتمان كرده باشند . تنبيه ، علماء بر آنند كه خلفا به جنازه و كفن و دفن رسول و نماز حاضر نشدند بلكه فرصت نگاه مىداشتند كه اگر آنجا حاضر شوند كار خلافت از دست برود و عمر و ابو بكر شك كردند در مرگ رسول .

--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه 1 / 248 با كمى اختلاف . ( 2 ) - مستدرك الصحيحين كتاب الفتن ح 8715 باب 3608 و بحار الانوار 51 / 75 .