عماد الدين حسن بن علي الطبري

354

كامل بهائى ( فارسي )

مرد گفت : فلم اخذت فدكا عن فاطمة بنت محمد صلّى اللّه عليه و آله پس چرا تو گرفتى فدك را از فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله و فدك در دست او بود و رسول به او داده بود و در حال از آنجا بيرون رفت . عبد اللّه عباس را به طلب او فرستاد و هيچ اثرى از او پيدا نبود ، ابو بكر بترسيد بغايت . عمر گفت : لا تجزع فان هذا الشيطان ظهر لك گفت مترس و جزع مكن كه اين شيطان است كه بر تو ظاهر شد ، هاتفى از كنج خانه آواز داد : عدلت اخاتيم على كل ملحد * و جرت على آل النبى محمد و اغنيت تيما مع عدى و زهرة * و افقرت عزا من سلالة احمد أ في فدك شك بان محمدا * حباها لفطم دون تيم بمشهد لاسرع ما بدلتم و نقضتهم * عهودكم يا قوم بعد التوكد « 1 » حكايت ، مأمون خليفه روز عرفه مجلسى ساخت براى انتصاب از قريب و بعيد و قواد و خاصه و عامه مردى مدنى بود و سخت فصيح برخاست و گفت چون داد مىدهى داد فاطمه بده . مأمون گفت تو وكالت او مىكنى مرد گفت بلى ديگرى را نصب كرد براى وكالت ابو بكر و عمر . مؤمن گفت بدان كه رسول فدك بستاند من غير خيل و رجل بلكه به مدد ملائكه بود و بس و فدك از جمله فىء رسول بود و به فاطمه داد و او سه سال در حال حيات پدر تصرف كرد و در حين وفات پدرش وكيل او در آنجا متصرف بود . ابو بكر به ظلم و غضب از او بازستد و با آنكه او صاحب يد بود از او بينه طلب كرد . على عليه السّلام و ام ايمن به اتفاق خلق كه ايشان اهل بهشت بودند به حقيقت فاطمه گواهى دادند ابو بكر قبول نكرد و اگر اعرابى بوال كه بول بر پاشنه مىكند مىآمد و دعوى مىكرد به وعده به چيزى بر رسول بىالتماس بينه بدادى ، و مثل اين صلحاى بندگان خدا گواهى دادند و قبول نكرد . يحيى بن اكثم و جملهء فقها گواهى دادند كه فاطمه عليها السّلام بدين تظلم و غصه متوفى شد . مؤمن مدنى گفت عجب‌تر آنكه رسول را ميراث نباشد مأمون گفت اين حديث معلوم است مسلمانان را . مؤمن گفت چون آية : إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ( زمر 31 ) آمد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بر

--> ( 1 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .