عماد الدين حسن بن علي الطبري
319
كامل بهائى ( فارسي )
فانى را و گذاشتيد نعمتهاى آخرت را كه باقى است آنجا كه پير نگردند جوانان او و زائل نشوند نعمتهاى او و غمگين نشوند اهل او و نميرند ساكنان او و همچنين امت پيشين كافر شدند بعد از انبياء ايشان و تغيير و تبديل نعيم خود كردند پس شما برابرى كرديد با ايشان چون برابرى قذه به قذه و نعل به نعل پس بخواهيد چشيد و بال كار خود را و نيست خداى ظلمكننده بر بندگان . پس سلمان برخاست و وعظ جهت ابو بكر بگفت و توبيخ او بكرد در آن كار و گفت قد سمعت كما سمعنا ، و رأيت كما رأينا ، فلم يردعك ذلك عما انت فاعله ، فاللّه اللّه فى نفسك و قد اعذر من انذر . به تحقيق شنيدى آنچه ما شنيديم و ديدى آنچه ما ديديم پس باور نداشتى آنچه ديدى و شنيدى آنچه كنندهء آنى پس بترس خداى را و به تحقيق كه معذور باشد هر كه بيم داد . و بعد از او مقداد برخاست و نصيحتها بسيار كرد و به آخر گفت : ورد هذا الامر حيث جعله اللّه و رسوله و لا تركن الى الدنيا و قد علمت ان هذا الامر لعلى بن ابى طالب و هو صاحبه بعد رسول اللّه و ينتجك ان قبلت نصحى . ورد كن اين امر را به آنجا كه گردانيده خدا و رسول او و تكيه بر دنيا مكن و به تحقيق دانستى تو كه اين امر از آن على بن ابى طالب است و او صاحب اين كار بعد از رسول خداى و نتيجه نيك يا بى اگر نصيحت من قبول كنى . و بعد از او بريده اسلمى برخاست و وعظ بسيار بگفت و گفت فراموش شد تو را كه رسول صلّى اللّه عليه و آله ما را فرمود كه سلام كنيم بر على عليه السّلام به امير المؤمنين پس خود را درياب پيش از هلاكت و اين حق به صاحب حق رسان در ضلالت مصر مباش و آنچه بر من بود نصيحت بود . و بعد از او عبد اللّه مسعود برخاست و وعظ بسيار بگفت و گفت : اگر قرابت را دعوى مىكنى و اگر سبق اسلام را تو را معلوم است كه اين كار حق على عليه السّلام است و او اولى است به قول خدا و رسول . و بعد از او عمار برخاست و گفت يا ابا بكر تو دانى كه امامت حق تو نيست در معرض آن ميا تا عاصى نشوى . و بعد از او خزيمه ذو الشهادتين برخاست و گفت : يا ابا بكر تو مىدانى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله