عماد الدين حسن بن علي الطبري
301
كامل بهائى ( فارسي )
بماند . و خبر به على رسيد كه مردم بر ابو بكر بيعت كردند بپرسيد كه حال چگونه بود گفتند ميان مهاجر و انصار خلاف افتاد در تعيين خليفه هر طائفه گفتند « منا امير ، و منكم امير » ابو بكر بديشان غلبه كرد به حديث « الائمة من قريش » انصار تسليم كردند . على عليه السّلام گفت : فان قريشا شجرة ، و بنو هاشم ثمرتها ، فكيف ان الصحابة احتجوا بالشجرة ، و اضاعوا الثمرة « 1 » . يعنى قريش درختى است و ما كه بنو هاشميم ثمرهء آن عجب كه تمسك به درخت كردند و ترك ثمره نمودند . عايشه روايت كند از رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت عن جبرئيل عن اللّه تعالى انه قال : قلبت مشارق الارض و مغاربها ، فلم اجدبنى اب ، خيرا من بنى هاشم « 2 » . گردانيدم مشارق زمين و مغارب زمين را پس نيافتم هيچ بنى ابى را بهتر از بنى هاشم . و على عليه السّلام هاشمى بود از قبل پدر كه ابو طالب است ابن عبد المطلب بن هاشم ، و از قبل مادر كه فاطمه بنت اسد بن هاشم است . با على گفتند كه امامت حق تست چرا طلب نكنى . جواب داد كه چه كنم رعيت را طلب امام بايد كردن ايشان به عقب ديگرى رفتند به خلاف قول خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله امروز رسول متوفى شد و از بلاد مردم روى بدينجا نهادند به تعزيت و صاحب عزا منم اگر من به طلب ملك و پادشاهى روم خلق عالم بر من بخندند و عيب بر من كنند كه مثل محمدى خويش على بميرد و او پنج روز به عزاى او صبر نكرد و به طلب ملك برفت طوعا او كرها مرا اينجا بايد نشست . اگر كسى را امام بايد طلب من كند چنان كه سلمان فارسى ، و مقداد ، و عمار ياسر و حذيفه ، و جندب و هو الذي نفاه ابو بكر من المدينة ، و ابو ذر غفارى و هو الذي نفاه عثمان الى الربذة ، و جابر بن عبد اللّه انصارى ، و خزيمة بن ثابت الانصارى ، و عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهم كه با من يكى شدند و ملازمت مىكنند و بر ابو بكر بيعت نكردند « 3 » . و اسامه چند روز در مدينه نزول كرده بود كه امير باشد بر ايشان و ايشان رعيت و
--> ( 1 ) - سند اين روايت پيدا نشد البته عبارتى با اختلاف زياد در نهج البلاغه خطبه 67 نقل شده است . ( 2 ) - طرائف سيد بن طاووس 2 / 98 به نقل طبرانى و بيهقى و مقتل الحسين عليه السّلام خوارزمى . ( 3 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .