عماد الدين حسن بن علي الطبري
300
كامل بهائى ( فارسي )
گفتند تو رئيس مائى و امام ما توئى هر كه از حكم تو بيرون آيد ما بر وى حرب كنيم . قيس بن سعد به نيابت پدر خطبه بر ايشان خواند و گفت بدانيد كه قريش كه خويش رسول صلّى اللّه عليه و آله بودند او را رنجانيدند و از شهر براندند و ما كه انصاريم رسول اللّه را قبول كرديم و جاى داديم و به مال و جان نصرت كرديم امروز كه رسول صلّى اللّه عليه و آله نماند ما به خلافت اولىايم از قريش . و گويند اول كسى كه در اين باب سخن گفت و انصار را بر خلافت سعد داشت خزيمه بود و او گفت كه على عليه السّلام در خانه ساكن شد و به تعزيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مشغول است و قرشى ديگر لائق اين كار نيست انصاريان نزد سماع اين كلام روى به سعد نهادند . و محققان علماء بر آنند كه روز وفات رسول صلّى اللّه عليه و آله عمر بر ابو بكر بيعت كرد پس خالد بن وليد بعد از ايشان جماعتى كه اعادى اهل بيت بودند بيعت كردند و از ديگران بيعت ستدند ، و ذكر سابقان گذشت در اين فصل كه چند كس بودند . و هم در آن شب رفتند و عكرمة بن ابى جهل و حارث بن شهاب و غير هما را بديدند و به بيعت خواندند و هدايا و توليت ولايات قبول كردند و به نواحى فرستادند چون ابو سفيان اين حال بدانست به در خانهء على آمد و گفت يا بنى هاشم يا بنى عبد مناف راضى شديد كه خسيس بن خسيس و رذيل بن رذيل بر شما والى شود و اين قطعه بر ايشان خواند . بنى هاشم لا يطمع الناس فيكم * و لا سيما تيم بن مرة اوعدى فما الامر الّا فيكم و اليكم * و ليس لها الا ابو حسن على ابا حسن فاشدد لها كف حازم * فإنك بالامر الذي يرتجى ملى امير المؤمنين على عليه السّلام جواب داد به خدا كه فتنه مىانگيزى و غرض تو بدين كه مىگوئى افساد امت است نه صلاح اسلام با آنكه من مشغولم به عزا . جمعى گويند روز اول اتفاق بيعت نيفتاد روز دوم عمر گفت ابو بكر را من خواستم كه ديروز بر تو بيعت كنم اول اتفاق نيفتاد . ابو بكر گفت تو اولى باشى كه من بر تو بيعت كنم . عمر گفت تو پيرى به تقديم اولائى روز سوم بيعت كردند و كار بگذاردند و ابو سفيان را راضى كردند بدين وعده كه روزى چند ديگر اسامه را از آن كار كه به او داده بودند معزول كنيم و يزيد پسر تو را بفرستيم . روز چهلم بود كه اسامه بازآمد و بجاى او يزيد برفت و بدين سبب به شام بماند و چون از دنيا رفت معاويه برادر يزيد هم به نيابت خلفا آنجا