عماد الدين حسن بن علي الطبري
276
كامل بهائى ( فارسي )
و قال تعالى : لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ( حجرات 2 ) بلند مكنيد آواز خود را بر آواز پيغمبر و قال : لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ( حجرات 1 ) مقدم مشويد در پيش خدا و رسول خدا و امثال اين كه تقدم بر رسول به هيچ وجه جايز نيست ، پس ابو بكر عاصى شده باشد به اين آيتها . و مذهب اهل بيت چنان است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله نفرمود كه ابو بكر پيشنمازى كند بلكه عايشه با بلال گفت بانگ نماز بگو تا پدرم نماز به جماعت بكند . ابو بكر چون تكبير احرام بگفت و آواز به گوش رسول رسيد پرسيد كه او را مقدم كرد عايشه گفت بلال يا رسول اللّه گفت : اسندونى أما انكن لصويحبات يوسف . و اتفاق است كه در زمان يوسف دروغ زن بودند و حريصات به عشق و عشقبازى و عشوه و فتنهانگيزى و حريصات به تحصيل امانى و لذات شهوات دنيا ، و در حال برخاست دستى بر دوش ميمونه نهاد و دستى بر دوش على صلّى اللّه عليه و آله و قصد مسجد كرد و چون از خانه بيرون رفتند فضل بن عباس برسيد آن دست كه بر دوش ميمونه داشت بر دوش فضل نهاده و ميمونه را بازگردانيد ، و ابو بكر را از محراب دور كرد و استيناف نماز كرد . مسأله ؟ مخالف گويد ايشان وزير رسول بودند . جواب ، آيا وزير بودند به مشاركت نبوت و اين قول كفر محض باشد ، يا وزير بودند به كفايت كردن امور عظيم و نصرت دين و قيام كردن به حروب به نيابت رسول صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر يك نوبت رايت بستد و به خيبر رفت و به هزيمت بازآمد ، و همچنين عمر به هزيمت بازآمد ، تا امير المؤمنين رايت اسلام برداشت و خيبر را مسخر كرد . و هر جا كه خداى تعالى شكايت بندگان و سستى كردن ايشان در كار حرب مىگويد و گريختن و ذكر نفاق اصحاب مىكند مراد ايشانند ، و ايشان پيشتر از جملهء خلق مىگريختند و خلل كار اسلام طلب مىكردند و هر جا كه ذكر نفاق رفت شريك بزرگترين ايشان بودند . و حق تعالى با رسول مىگفت : فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ( آل عمران 153 ) بعضى از آن نفاق توبه كردند اما ايشان بدان نفاق بمردند حق تعالى فرمود با ايشان مشورت كن كه ايشان مىگويند محمد صلّى اللّه عليه و آله ما را در عقدى نمىگيرد مبادا كه با تو غدرى كنند و الّا رسول صلّى اللّه عليه و آله به وحى خدا از مشورت كردن مستغنى بود و حق تعالى مكارم از هر نوعى به وى داده بود و به مشورت كسى محتاج نبود