عماد الدين حسن بن علي الطبري

269

كامل بهائى ( فارسي )

چون عقد خديجه با رسول تمام شد هاله متوفى شد و يتيمان را به خديجه گذاشت . خديجه ايشان را اعزاز مىكرد باقصى الغاية و رسول صلّى اللّه عليه و آله براى آنكه يتيم بودند ايشان را اعزاز كردى و وصيت نمودى خديجه را بايد كه يتيمان را نيكو نگاهدارى و به ايشان چون مادر مشفقه باشى و ايشان در خانه خديجه بودندى تا مردم قريش گفتند ايشان اولاد خديجه‌اند . و جمعى گفتند اولاد رسول‌اند و اين معنى از آن جهت بود كه سنت جاهليت چنان بود كه هر كه يتيم را بپروردى نسبت او با وى كردندى و همچنين اگر عبيد خريدندى هم نسبت با وى كردندى چنان كه گفتندى مولاى فلان به حكم آنكه مولا لفظى است محتمل بر پسر و پدر و ابن عم و خواجه و بنده و امثال اين . پس رسول صلّى اللّه عليه و آله زينب را به ابو العاص بن ربيع داد و رقيه را به عتبة بن ابى لهب چون رسول صلّى اللّه عليه و آله اظهار رسالت كرد صناديد قريش عتبه را بخواندند و گفتند ترك رقيه كن و با خود مگير عتبه هنوز وى را با خود نگرفته بود و تقرير كردند كه در قريش هر دخترى كه خواهى به تو دهيم . آن لعين سخن قريش شنيد و طلاق رقيه داد و به ابو العاص همين تقرير كردند او قبول نكرد و گفت من ترك زينب نكنم ، بعد از سه طلاق عتبه رقيه را رسول دعا كرد كه : اللهم سلط على عتبة ، كلبا من كلابك ، و العنه . ابو لهب چون بشنيد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله بر عتبه لعنت كرد ترسيد و گفت من مىترسم كه لعنت در وى رسد ، و عادت چنان بودى كه هر سالى كه كاروان قريش به شام رفتى قرعه زدندى به نام هر كه برآمدى او سالار كاروان بودى آن سال قرعه به نام عتبه برآمد . ابو لهب گفت در راه شام شير بسيار است من از وى مىترسم از دعاى محمد صلّى اللّه عليه و آله كاروانيان بيامدند و بر عتبه ضمان شدند ، ابو لهب قبول نكرد تا كاروانيان گفتند ما چون به راه برويم او در ميان گيريم و چون شب بخسبيم عتبه را بخوابانيم و بارها گرد او بنهيم و ما گرد برگرد بارها بخسبيم و شتران را گرد برگرد خود بخوابانيم و ما به نوبت او را نگاه داريم به پاسبانى . چون چنين شرطى كردند او راضى شد . چون به بعضى مواضع رسيدند شيرى بيامد و از شتران بگذشت و عتبه را گردن بشكست و بخورد . چون خبر به ابو لهب رسيد از غصه رنجور شد و ايذاى رسول زياده مىكرد . اما زينب زن ابو العاص اسير شد و مكيان هزار درهم جهت اسيران متاعى مىفرستادند از زر و غير آن و ايشان را باز مىخريدند . زينب اسلام آورده بود پنهان