عماد الدين حسن بن علي الطبري

268

كامل بهائى ( فارسي )

از آنجا به مسجد رفتى ، ابو لؤلؤ اندر آن نقب پنهان شد و خنجر بر شكم عمر زد و بكشت « 1 » . و چون عثمان ظلم بر عالميان فاش كرد و ظاهر گردانيد از خوف جان حديثى افترا كرد كه رسول فرمود : ثوروا بالفجر ، فانه اعظم الاجر ، و نماز صبح از وقت بگردانيد و به روز انداخت تا چون از خانه بيرون آيد و به مسجد رود روشن باشد و خوفى نبود . اما سبب قتل عثمان آن بود كه عامل وى در مصر بود و مردم از او تظلم بسيار مىنمودند . عثمان محمد بن ابى بكر را منشورى داد و گفت به مصر رو به ناظرى تا ميان اهالى مصر و عامل من متوسط باشى . محمد رفت تا به در مصر فرود آمد جمازه سوارى برسيد و به تعجيل برفت ، خدمتكارى از محمد با وى بگفت شتر سوار از راه عراق رسيد و به مصر رفت محمد از آن به شك افتاد و متفكر شد و به طلب آن جمازه سوار فرستاد . چون فرستاده محمد برفت جمازه سوار را بيافت و نزد محمد آورد و چون بديدند غلام عثمان بود و از او خط طلب كردند ابا نمود و گفت من خط ندارم بالحاح خط از او بستدند چون خط از او بديدند مشعر بود به قتل محمد برداشتند و به مدينه آمدند . و اين حال به اهل مدينه بازگفتند جمله بر عثمان انكار كردند و پيش عثمان فرستادند كه در اين كار چه مىگوئى او گفت غلام غلام من است و شتر شتر من و مهر مهر من و اما خط خط من نيست و خط مروان است . مهاجر و انصار گفتند مروان را بدست ما بازده تا بكشيم گفت اين كار هرگز نكنم . جمله صحابه اتفاق كردند و گفتند ما او را بكشيم و به اتفاق و اجماع حل و عقد او را بكشتند . بدعت ديگر ، رقيه و زينب كه زنان عثمان بودند دختر رسول نبودند و دختر خديجه نبودند بلكه دختر ابو هند بودند و او مردى بود از قبيله بنى تميم ، و هاله بنت خويلد خواهر خديجه بود ابو هند او را به زن كرد و از او رقيه و زينب بياورد و ابو هند متوفى شد و هاله حمل داشت . هاله پس از مرگ شوهر پسرى آورد نام او هند كردند چون اين سه طفل بر هاله جمع آمدند و وى درويش بود خديجه ايشان را به خانه برد و بكر بود چون رسول رغبت كرد به خديجه هاله متوسط بودى ميان رسول و خديجه تا خديجه راضى شد به تزويج و نكاح رسول صلّى اللّه عليه و آله .

--> ( 1 ) - در كتب تاريخى معتبر قتل عمر در مسجد نوشته شده نه در نقب .