عماد الدين حسن بن علي الطبري

264

كامل بهائى ( فارسي )

اسلام و شريعت كرده تا به حدى كه گفت : منفعة العراق دراهمها ، و قفيزها ، و منفعة المصر دينارها ، و اردنها « 1 » . پس عمر بر رأى خود صدقات و حديث رسول صلّى اللّه عليه و آله رد كرد و احياى سنت جاهليت كرد تا جمله عالم حرام‌خواره شدند و مظالم آن جمله در گردن عمر بماند تا به روز قيامت و سنت زكات باطل شد پيش عامهء جهان . بدعت عثمان ، چون نوبت خلافت دولت دنيا به وى رسيد بيت المال را ديد و به نعمت‌هاى جهان از هر نوعى كه ياران وى از مال‌هاى مسلمانان به وجه غصب و حرام ستانده بودند و جمع آورده و به دينارها كرده و مظلمهء آن با خود ببرده : وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ( طلاق 1 ) و قال : كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ( مدثر 41 ) و چون چنان ديد دست بگشاد و جمله بر بنى اميه خرج كرد و بنى الاعمام و بنى الاخوال و خويشان را توانگر كرد ، و جمله مسلمانان را محروم بگذاشت ، جمله زبان طعنه و تشنيع بر وى بگشودند و او به بنى اميه مستظهر بود . و رسم جباران اكاسره و فراعنه پيش گرفت و از غلامان ترك و رومى و خطائى خريدن و اسب و استر و طبل و كوس و استعداد كردن آغاز كرد و دست تعدى و تغلب بر عالميان ظاهر كرد تا كه غلامان را بر نواحى عراق و حجاز بفرستاد تا صحراها و كوه‌ها كه علفزارها بودى جمله را در قيد گرفتند و موقوف كردند ، ملك خداى بر بهائم تنگ شد . و بفرمود كه هر كه خواهد چهار پاى را علف دهد در صحرا بايد كه بيايد و علف‌زارها از من بخرد و مردم براى شدت احتياج طوعا او كرها مىرفتند و علق ملك خداى را از عثمان مىخريدند و از اين مثل فعل عمر بود كه زكات بينداخت تا آنجا كه واجب نبود مىگرفت و جائى كه واجب بود ترك مىكرد چون بنابر مساحت بود لا بد كه چنين باشد . بدعت ديگر ، عمر قومى را معين كرد و اجرت داد براى جهاد مردم از حرب گريزان بودند جمله از ترس حرب روى به زراعت نهادند و معايش مگر اندك كه روى به غزا نهادند و آنان نيز كه جهاد مىكردند با اجرت مىكردند و از ثواب جهاد بىنصيب مىبودند . و همچنين معلمان را معين كرد و اجرت مىداد از مال زكات تا جمعى كه نو اسلام بودند ايشان را علم دين تعليم مىكردند ، و ندانست كه چنان كه زكات واجب است علماء را نيز تعليم عامهء جاهل واجب است و چون اجرت بستاند مستحق ثواب نباشد .

--> ( 1 ) - اين گفته عمر را جايى نديديم .