عماد الدين حسن بن علي الطبري
261
كامل بهائى ( فارسي )
23 - 22 ) حشر كنيد آنان كه ظلم كردند و ازواج ايشان را و آنچه ايشان مىپرستند از غير خداى پس راهنماى ايشان را به راه دوزخ . بدعت ديگر ، ابو بكر در زمان خلافت خويش گفت مرا غسل پايها و مسح گوشها و گردن و سر بهتر مىآيد و تبديل قرآن و سنت رسول كرد ، و رسول فرمود : لا صلاة بوضوء « 1 » . نماز نيست مگر به وضوء و گفت : بين الكفر و الايمان ترك الصلاة فمن لا صلاة له فهو كافر « 2 » . در ميان كفر و ايمان ترك نماز است پس هر كه نماز نكند پس كافر بود ، پس چون وضوء بخلاف امر خدا بود لا بد كه نماز درست نباشد . و مسح بر خفين بدعت نهاد و به اتفاق حشر بهائم خواهد بودند و حق تعالى حواله مسح به پايههاى مكلف كرده است فرداى قيامت كه ثواب وضو بايد گرفتن بزك مسكين با سنى شريك باشد زيرا كه پوست بزك با تن وى و سنى شريك باشند در عبادت . و عجب از طايفه كه قول خداى ترك كنند و اقتدا به خلق كنند كه جائز الخطاء باشد و جاهل و چهل و شش سال سجده بت كرده و امروز بعد از ايمان به تكذيب خداى و رسول مشغول شده صدق اللّه حيث قال : اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ( توبه 31 ) بگرفتند دانايان خود و عابدان خودشان را به خداوندى و خداى را گذاشتند . بدعت ديگر ، ابو بكر و اتباع او محفلى ساختند و گفتند كه مردم ترك غزا كرده و مىگويند نماز خير العمل است و بهترين كارها است چون بانگ نماز برآيد جمله كارها ترك مىكنند و روى به نماز مىآورند اين لفظ اسقاط ببايد كردن پس چنان كردند كه به عوض اين در نماز بامداد « الصلاة خير من النوم » « 3 » مزيد كردند رسول گفت نماز بهترين عملها است ايشان گفتند نماز بهتر از نوم است و به يقين كذب بر طرف ايشان اولى باشد و غرض ايشان تخريب دين بود و تجديد احياى سنن جاهليت . بدعت ديگر ، رسول گفت ابتداى نماز به تكبير كنند و انتها به تسليم ايشان ابطال كردند به تحيت و سلام بر تشهد مقدم چنان كه گويند : التحيات للّه و الصلاة و الطيبات السّلام عليك أيها النبى و رحمة اللّه و بركاته السّلام علينا و على عباد اللّه الصالحين اشهد ان لا إله
--> ( 1 ) - الاستغاثه فى بدع الثلاثة ص 29 بنا به نقل مستدرك الوسائل 1 / 290 . ( 2 ) - كنز العمال هندى بنا به نقل ميزان الحكمة 2 / 1644 و وسائل الشيعة 4 / 43 جمله فمن لا صلاة فهو كافر در هيچكدام از اين مصادر ذكر نشده است . ( 3 ) - ارشاد القلوب 2 / 371 و بحار الانوار 30 / 358 .