عماد الدين حسن بن علي الطبري
256
كامل بهائى ( فارسي )
بودى ، و جمعى كه تصديق تو كردند صاحب اين دعوىاند ، راوى و بينه بايستى كه خارج از اهل اين حق بودندى و آن بنى هاشماند كه صدقه به اتفاق بر ايشان حرام است به حديث رسول صلّى اللّه عليه و آله : نحن اهل البيت ، لا تحل لنا الصدقة « 1 » ، و چون ترا بر دعوى خود گواه نبود سوگندى به فاطمه مىبايست دادن اين هيچ نكردى ، و امثال اين تفريع فرمود بسيارى . پس گفت اگر دو گواه اقامت شهادت كنند بر فاطمه به چيزى كه موجب حد باشد حد بر وى برانى . گفت بلى حد برانم بر او . امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود آنگاه از اسلام بيرون آمده باشى ، و قرآن را تكذيب كرده باشى ، ابو بكر گفت چگونه . امير المؤمنين گفت از آنجا كه قرآن وارد شد به عصمت و طهارت فاطمه به آية تطهير ، ابو بكر خجل شد و برخاست و از ميان صحابه بيرون رفت ، و در خانه رفته آن روز از خجالت بيرون نيامد و غرض امير المؤمنين از اين كلمات الزام حجت بود بر وى و تشديد عقوبت ايشان و اگر چه مىدانست كه وى قبول نكند . عجب كه مخالف گويد : « وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ ( نحل 16 ) و امثال اين ، ميراث نبوده است ، و نداند كه ميراث بعد از موت باشد ، و سليمان در حال حيات پدر صاحب دعوت بود كما قال تعالى : وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ ( انبيا 78 ) و داود و سليمان چون هر دو حكم كردند در باب كشتى كه گوسفندان قوم چريده بودند و ضايع كرده و ما بوديم حكم ايشان را شاهدان . و آدم را چند پسر بود و نبى جز شيث هبة اللّه ديگرى نبود و باقى رعيت بودند اگر نبوت به ميراث بودى اولاد آدم جمله انبياء بودندى ، و جهودان جمله پيغمبر و بايستى كه هرگز زمان فترت نبودى زيرا كه اولاد انبياء دائما در ميان خلق بودند ، و بايستى كه اگر رسول را اولاد بسيار بودى نبوت ميان ايشان به شركت بودى ، و فاطمه بنت رسول هم نبى بودى و بعد از وى اولاد وى نبى بودندى . بدعت ديگر ، ابو بكر خالد را گفته بود كه چون از نماز بامداد فارغ شوند و سلام بازدهند على را بكشد و وى از آن پشيمان شد كه شايد كه او بدين حركت قادر نبود و فتنه ظاهر شود كه تدارك و تلافى آن ممكن نبود ، و قرار بر آن بود كه بعد از سلام بكشد ابو بكر قبل از سلام گفت : لا تفعلن يا خالد ، ما امرتك . بايد كه نكنى اى خالد آنچه به تو فرمودم . و
--> ( 1 ) - اسرار الامامة 243 به نقل مسند احمد 1 / 201 .