عماد الدين حسن بن علي الطبري

255

كامل بهائى ( فارسي )

شريعت رسول صلّى اللّه عليه و آله امير المؤمنين على بود تا ائمه اثنا عشر ، و امروز حافظ شرع قائم آل محمد است . نكته ، چون خلق بيعت كردند بر ابو بكر ، عمر گفت اين كار تمام نشد و نشود و اگر مرا خليفه خود مىكنى بعد از مرگ خويش وصيت به من كنى تا من تدبير اتمام اين كار كنم . ابو بكر به او عهدها كرد و بر اين جمله گواه بر خود گرفت كه بعد از او خليفه وقت به وصيت وى عمر باشد در اين حال گفت ما را منازعى ديگر نيست الّا على و اولاد او و سخن و دعوى ايشان عظيم قدرى دارد پيش خلق ، و طريق دفع ايشان آن بود كه معيشت فاطمه از وى ستانى و ظلم بر ايشان اظهار كنى ، تا اگر چيزى گويند مردم گويند كه ميان ايشان عداوت است ، و ايشان طلب ملك مىكنند نه طلب دين و كلام ايشان به نزديك عامه در اين دعوى وقعى نداشته باشد . ابو بكر نصيحت او قبول كرد و فدك را از فاطمه بازستاند . فاطمه پيش او فرستاد بر آن وجه كه نوشته ، ابو بكر رد كلام وى كرده فاطمه به خويشتن پيش ابو بكر نرفت بلكه وكيل او رفت چنان كه در كتاب مدعى است ، تا فاطمه خشمناك بر ايشان از دنيا برفت وصيت كرد كه ايشان به جنازه او حاضر نشوند . نزد اين حال مردم بر ايشان رد كردند و زبان طعن و ملامت دراز كردند و گفتند اين ملك حق فاطمه است و او در حال حيات رسول صلّى اللّه عليه و آله به تصرف داشت بىمانع و منازع ، رسول در حال حيات خود تسليم او كرده بود . ابو بكر از اين تشنيع خائف شد و با عمر مشورت كرد ، عمر گفت من صواب در آن مىبينم كه به فاطمه فرستى و از او بينه طلب كنى . امير المؤمنين على ، و حسن و حسين ، و ام ايمن ، اقامت شهادت كردند . ابو بكر دفع آن بكرد . امير المؤمنين گفت يا ابو بكر اگر شخصى پيش تو آيد و دعوى كند و گويد مدعى عليه من به غير حق وضيعتى متصرف شده تو چه كنى و بينه از مدعى طلب كنى يا از مدعى عليه . ابو بكر گفت رسول فرمود : البينة على المدعى ، و اليمين على من انكر . گواه بر مدعى است و سوگند بر منكر . از مدعى بينه طلب مىكنم دو گواه عدل كه نه از مدعيان باشند ، اگر مدعى را بينه نباشد سوگند به مدعى عليه دهم . امير المؤمنين عليه السّلام گفت پس مدعى فدك تو بودى و راوى هم تو بودى ، و گواه هم تو