عماد الدين حسن بن علي الطبري
246
كامل بهائى ( فارسي )
معها . فلما راى العباس قال : خرجت ، و بسطت ذراعى ، مثل الاسد احرمت شبليها . و قال : خاض الناس فى سد ابوابهم و ترك باب على فلما سمع النبى بذلك صعد المنبر فقال : ما الذي خضتم فيه و ما انا الذي سددت ابوابكم و لا فتحت باب على و لكن اللّه سدد ابوابكم و فتح باب على عليه السّلام « 1 » . گفت به مدينه رفتم پس داخل شدم بر على بن الحسين زين العابدين پس گفتم خداى مرا فداى تو گرداند . مردىام از دوستان تو مىخواهم كه از تو سؤال كنم پس مرا از آن خبر ده . گفت : آن چه سؤال است . گفتم حديث كن ما را از شأن درها كه به مسجد باز مىشد كه من چيزى از آن از پدر تو شنيدهام . گفت خبر داد مرا پدر من حسين بن على از على بن ابى طالب عليه السّلام . گفت كه رسول خداى دست من بگرفت پس گفت به درستى كه موسى پسر عمران درخواست از پروردگار خود كه پاك گرداند سجدهگاه او را براى هارون و ذريت او ، و من درخواستم از پروردگار خود كه پاك گرداند مسجد را از براى تو و از براى ذريت تو از پس من پس نيامد مگر اندكى تا اينكه بفرستاد به سوى ابو بكر كه ببند در خانه خود را پس ابو بكر بازگشت و گفت آيا اين حكم بر هيچ يك كردى پيش از من . گفت نه . گفت شنيدم و طاعت كردم و در خانه بگرفت . پس به عمر فرستاد كه در خانه ببند ، عمر برگشت و گفت آيا اين كار به كسى واقع شد پيش از من . گفتند بلى به ابو بكر . گفت مرا به ابو بكر پيروى و متابعت است ببندم . پس به عباس فرستاد كه در خانه ببند ، در غضب شد غضبى سخت و گفت بازگرد بر رسول خداى و بگوى كه آيا نيست عم مرد برادر پدر او . رسول گفت بلى . عباس گفت من بر مىگردم و انتظار مىكشم تا ببينم كه چه خواهيد فرستاد به سوى آن زن يعنى فاطمه . پس عباس بيرون آمد و انتظار مىكشيد به بستن در خانه على كه ديد فاطمه عليها السّلام نشسته و حسن و حسين عليهما السّلام با وىاند . پس چون عباس بديد گفت بيرون رفتم و دستها بر در خانه نهادم همچو شيرى كه بچههايش از وى بريده باشند يعنى به حالت غضب بود ، و گفت مردم فرو رفتند در بستن باب ايشان و ترك باب على . پس چون پيغمبر بشنيد به منبر برآمد و گفت چيست آن كه شما فرو رفتيد در او ، و نه منم آن كه بستم
--> ( 1 ) - الغدير 3 / 260 و فضائل الخمسة 2 / 172 هر دو به نقل كنز العمال كه البته صدر روايت را كه رفتن راوى به محضر امام زين العابدين عليه السّلام باشد را ندارند . و مسند بزاز 2 / 144 به نقل امام زين العابدين عليه السّلام