عماد الدين حسن بن علي الطبري
241
كامل بهائى ( فارسي )
و يكتا است به سلطنت و بزرگى و ستايش . تا آنكه گفت سوگند مىدهم شما را اى گروه مهاجرين و انصار كه جبرئيل فرود آمد بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پس گفت يا محمد به درستى كه خداى تعالى امر مىكند ترا كه دوست دار على را دوست دار كسى را كه على را دوست مىدارد چه به درستى كه خدا دوست مىدارد هر كه على را دوست مىدارد . گفتند خدايا آرى . پس گفت سوگند مىدهم شما را آيا مىدانيد كه رسول خدا گفت چون مرا در شب معراج به آسمان هفتم بردند رفع كرد به سوى من رفرفها را از نور پس رفع كردند به سوى من حجابها از نور پس وعده داد نبى را جبار كه نيست هيچ معبودى سزاوار پرستش مگر او براى اوست چيزها پس چون برگشت ندا داد نداكننده كه از پس پردهها ندا مىكرد چه نيكو پدر است پدر تو ابراهيم ، و چه نيكو برادر است برادر تو على اندر زده به او . گفت آيا مىدانيد اى گروه مهاجر و انصار كه اينچنين بود . پس ابو محمد گفت از ميان ايشان يعنى عبد الرحمن ابن عوف كه شنيدم اين را از رسول خداى و اگر نشنيدهام كر شوم . پس گفت آيا مىدانيد كه احدى در زمان پيغمبر داخل مسجد نمىشد جنب غير من گفتند خدايا نه . گفت سوگند مىدهم شما را آيا مىدانيد كه درها به جانب مسجد بسته بود و در خانهء من گذاشته شد . گفتند خدايا آرى . گفت آيا مىدانيد كه من هرگاه قتال مىكردم از جانب راست رسول خداى گفتى تو مرا به منزله هارونى از موسى مگر آنكه بعد از من پيغمبرى نيست . گفتند خدايا آرى . گفت آيا مىدانيد كه حسن و حسين در وقتى كه يك ديگر را گرفته بودند به نزديك رسول خداى مىگفت يا حسن اينك پاى پس فاطمه گفت اى رسول خداى به درستى حسين خردتر و ضعيفتر است در دست و بازو از حسن پس رسول گفت مر فاطمه را كه آيا راضى نيستى كه مىگويم اينك يا حسن و جبرئيل مىگويد اينك يا حسين پس گفتند خدايا آرى . پس گفت هيچ مخلوقى از شما را مثل اين منزلت هست و ما صبركنندگانيم تا خداى حكم كند در اين بيعت كارى را كه كرده شده است . جواب ، كلام ابو بكر كه گفت من اولىترم بدين كار براى سبق اسلام و اين را دلالت