عماد الدين حسن بن علي الطبري
239
كامل بهائى ( فارسي )
امرنى ربى جلت عظمته « 1 » . از اصبغ از سلمان روايت است كه گفت از رسول سؤال از على و فاطمه عليهما السّلام ، پس گفت شنيدم كه رسول در جواب گفت بر شماست ملازمت على بن أبي طالب چه به درستى كه او مولاى شما است پس دوست داريد او را ، و بزرگ شماست پس پيروى كنيد او را ، و او داناى شماست پس اكرام كنيد او را ، و كشنده شماست به سوى بهشت پس عزيز داريد او را ، و هرگاه شما را بخواند اجابت كنيد و هرگاه فرمان دهد شما را پس اطاعت كنيد پس دوست داريد او را به دوستى من ، و اكرام كنيد او را به كرامت من نگفتم در حق على مگر آنكه پروردگار من به آن امر كند كه بزرگ است بزرگى او را تعالى شأنه . پس حديث اول به حكم خاص است با شخص خاص در امر خاص و حديث دوم حكم عام است با ملاء عام در امور عامه چون چنين باشد استدلال ساختن امر عام را بر امر خاص اولى و احق باشد از استدلال به امر خاص بر امر عام ، و امامت عام است در اشخاص مكلفان نه خاص به شخصى معين . * ( حديث ) * ابو سعيد خدرى گويد قال ابو بكر : أ لست احق الناس بها ، أ لست اول من اسلم « 2 » . ابو بكر گفت آيا نيستم من سزاوارترين مردم به خلافت ، آيا نيستم من اول كسى كه مسلمان شد . جواب ، صدر الائمه از زمخشرى روايت كرده الى ابى ذر الغفارى قال : لما كان اول يوم فى بيعة لعثمان ؟ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا ( انفال 46 ) لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ ( انفال 44 ) قال ابو ذر : فاجتمع المهاجرون و الانصار فى المسجد ، فنظرت الى ابى محمد عبد الرحمن بن عوف و قد اعتجر بربطة ، و قد اختلفوا اذ جاء ابو الحسن بابى و امى قال : فلما ابصروا بابى الحسن على عليه السّلام سرّ القوم طرا فانشاء على عليه السّلام و قال ان احسن ما ابتدأ به المبتدءون ، و نطق به الناطقون ، و قال به القائلون ، حمد اللّه و ثناء اللّه بما هو اهله ، الحمد للّه المتفرد بدوام البقاء المتوحد بالملك و المجد و الثناء ، الى ان قال . فأنشدكم باللّه يا معشر المهاجرين و الانصار ، ان جبرئيل نزل على النبى ، قال : يا محمد
--> ( 1 ) - بحار الانوار 27 / 112 و 38 / 152 . ( 2 ) - الغدير 7 / 107 به نقل كنز العمال و اسد الغابة .