عماد الدين حسن بن علي الطبري

222

كامل بهائى ( فارسي )

گفت چون رسول خداى فتح مكه كرد به طائف بازگشت و ايشان را محاصره كرد . هفده روز يا هيجده روز پس طائف گشوده نشد پس صباحى يا شامى اراده برگشتن نمود و گفت اى مردم به درستى كه من اين كار براى شما گذاشتم و وصيت مىكنم شما را كه به عترت و خويشان من نيكوئى كنيد و آنكه وعده‌گاه شما حوض است و به خدائى كه نفس من به دست قدرت اوست كه به تحقيق به پاى داريد نماز را و بدهيد زكات را و الا من برانگيزم بر ايشان مردى را از من يا همچو نفس من كه بزند گردن مقاتلان ايشان را و اسير كند فرزندان ايشان را گفت پس مردم گمان بردند كه ابو بكر و عمر باشد گفت پس دست على بگرفت و گفت آن كس اين است پس من گفتم پس چه بر اين داشت عبد الرحمن عوف را بر آنچه كرد يعنى اختيار عثمان . گفت من نيز از اين در عجبم . ايشان دانستند و چنان كردند چنان كه قوم سامرى مرتبه هارون دانستند و بر آن عمل نكردند ، و برادران يوسف منزلت و مرتبت يوسف دانستند و چنان كردند كه قوم موسى دانستند كما قال تعالى ؟ وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ ( صف 5 ) يعنى چون گفت موسى مر قوم خود را كه اى قوم چرا ايذا مىكنيد مرا و به تحقيق كه مىدانيد اين را كه من رسول خدايم به سوى شما ، و دانستن چيزى و بدان عمل نكردن سبب مزيد عقوبت ايشان باشد . و عمر نيز فضيلت على چنان كه بايد مىدانست روزى گفت « لو لاك لافتضحنا » يعنى اگر تو نبودى ما رسوا شده بوديم و به نزديك هفتاد قضيه گفت « لو لا على لهلك عمر » و هم او گفت : العلم ستة اسداس ، فلعلى خمسة اسداس و للناس سدس واحد ، و لقد شاركنا فى سدسنا حتى هو اعلم به منا « 1 » ، گفت علم شش دانگ است و مر على راست پنج دانگ و ساير مردم را يك دانگ و به تحقيق كه در آن يك دانگ نيز با ما شريك است تا حدى كه در آن نيز از ما داناتر است . جواب آخر ، چون عبد الرحمن امين خليفه بود بايستى كه خيانت و مداهنت نكردى و چون فضيلت على آن است به حديث مذكور او را اختيار كردى و جانب راستى مراعات كردى و مستحق امر را نگفتى « يا على نظرت فى امر الناس ، فلم ارهم يعدلون بعثمان احدا :

--> ( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 38 و بحار الانوار 40 / 147 و موسوعه امام على عليه السّلام 10 / 42 به نقل ابن عباس و عمر .