عماد الدين حسن بن علي الطبري

221

كامل بهائى ( فارسي )

شايد كه خلافت و نبوت در يك جا جمع شوند و اجماع امت از مهاجر و انصار حق باشد الّا آنكه عمر آن كلمه نه بر وجه راستى و انصاف گفته باشد ، و مشهور است كه در ميان على و عمر عداوت ظاهرى بود . و خداى تعالى خبر داد كه حكم خلافت و نبوت در يك خاندان جمع آيد كما قال تعالى : أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً ( نساء 57 ) آيا حسد مىبرند مردم بر آنچه خداى تعالى به ايشان داده به فضل خود پس به تحقيق كه داديم ما آل ابراهيم را كتاب و علم و داديم ايشان را سلطنت . جواب آخر ، چون كار خلافت با شورى انداخت و جمله را در استحقاق خلافت متساوى ساخت عجب كه به آخر اعطا و اخذ به عبد الرحمن حواله كرد و گفت اين پنج تن تابع او باشند آنچه او اختيار كند اين حال چنان بود كه استهزاء داشته باشد بدين پنج كس ديگر و اين فعل مىماند بدانچه شيعه گويند كه عمر را معلوم بود عداوت عبد الرحمن و على كه به چه حد است و ميل او به عثمان باشد براى مصاهرت . اين صفت بكرد اول تا به ظاهر پيش عامه مستحق ملامت نباشد و آنچه تشفى نفس اوست حاصل شود و على از كار خلافت معزول گردد خبثى به صفت خوبى بنا كرد ، و مفسدان از اينجاست كه عقلا گفته‌اند چهار تن بودند از آن جمله يكى عمر خطاب بود ، و اين فعل از آن جمله بود كه عبد الرحمن منقبت و فضيلت على شناخت و دين را به دنيا فروخت . چنان كه ابن مردويه روايت كرد از مصعب بن عبد اللّه بن عبد الرحمن بن عوف قال لما فتح رسول اللّه مكة انصرف على الطائف ، يحاصرهم سبع عشرة او ثمان عشرة يوما فلم يفتحها ؛ ثم او غل غدوة او روحة ، ثم يهجر فقال : أيها الناس انى لكم فرط و اوصيكم بعترتى خيرا ، و ان موعدكم الحوض و الذي نفسى بيده لتقيمن الصلاة و لتؤتون الزكاة اولا بعثن اليكم رجلا منى او كنفسى ، ليضربن اعناق مقاتليهم ، او ليسبين ذراريهم ، قال فرأى الناس انه ابو بكر ، و عمر ، و قال : فاخذ بيد على ، فقال : هو هذا قال فقلت : ما حمل عبد الرحمن بن عوف على ما فعل ، قال : من ذاك اعجب « 1 » .

--> ( 1 ) - بحار الانوار 21 / 152 و مناقب ابن شهر آشوب 2 / 99 و 258 مختصرا و مستدرك الصحيحين باب 1061 كتاب چهار ح 2605