عماد الدين حسن بن علي الطبري

214

كامل بهائى ( فارسي )

آن هيچ فضيلتى را . گفت شما را به خدا سوگند مىدهم اى پنج نفر كه در شورى شريك من‌ايد آيا از شما كسى باشد كه برادر رسول خدا باشد غير از من ؟ گفتند خدايا نه . گفت آيا از شما كسى هست كه او را عمى باشد چون عم من حمزه پسر عبد المطلب ، شير خدا و رسول غير من ؟ گفتند خدايا نه . گفت هيچ از شما باشد كه را ابن عمى باشد همچو ابن عم رسول خداى . گفتند نه . گفت آيا از شما كسى باشد كه او را برادرى باشد چون برادر من كه زينت يافته شده است به دو بال كه در بهشت با ملائكه طيران كند ؟ گفتند نه . گفت آيا از شما كسى باشد كه او را زوجهء باشد چون فاطمه دختر رسول خداى سيدهء زنان اين امير غير من ؟ گفتند نه . گفت آيا از شما كسى باشد كه او را دو پسر باشد چون حسن و حسين كه نبيرهاى رسول اين امت و دو پسر رسول خدااند غير من ؟ گفتند نه . گفت آيا از شما كسى باشد كه آفتاب براى او برگشته باشد بعد از فرو رفتن تا نماز عصر گذارده باشد غير من ؟ گفتند نه . گفت آيا از شما كسى كه گفته باشد رسول وقتى كه مرغ بريان به نزد او آوردند و آن حضرت را بشگفت آورد و گفت كه خدايا بفرست به من دوست‌ترين خلق ترا به سوى تو تا با من در خوردن اين مرغ موافقت كند پس من رفتم و نمىدانستم كه چون بوده و قول او از كه بوده كه داخل شدم و گفته باشد ( و الى يا رب و الى يا رب ) يعنى به سوى من اى پروردگار غير من ؟ گفتند نه . و همچنين روايت كرده مدنى از ابى الطفيل عامر بن واثله كه گفت من بر در خانه بودم در روز شورى كه آوازها بلند گشت در ميان ايشان پس شنيدم از على كه مىگفت مردم بيعت كردند به ابو بكر و من و اللّه كه سزاوارتر بودم به آن امر از وى و مستحق‌تر از او پس شنيدم و اطاعت كردم از ترس آنكه مبادا مردم به كفر خود برگردند و بعضى گردن بعضى بزنند به شمشير . پس ابو بكر از براى عمر بيعت بستاند و من و اللّه كه اولى بودم از وى به اين كار پس شنيدم و فرمان بردم از ترس آنكه مبادا مردم به كفر خود برگردند . باز شما مىخواهيد كه بيعت كنيد به عثمان و من حالا نمىشنوم و فرمان نمىبرم به درستى كه عمر مرا در ميان