عماد الدين حسن بن علي الطبري

213

كامل بهائى ( فارسي )

شبانه روز سرمهء خواب به چشم كشيده نشد بيرون رو و زبير و سعد را بخوان پس ايشان را براى وى خواندم و با ايشان مشورت كرد . پس ديگر باره مرا بخواند و گفت على را براى من بخوان بخواندمش پس با وى مناجات كرد تا وقتى كه بسيارى از شب بگذشت پس على از پيش وى برخاست و حال آنكه طمع آن بود كه كار بر وى قرار گيرد به تحقيق كه عبد الرحمن از على مىترسيدى اندكى . پس گفت عثمان را براى من بخوان خواندم پس با وى مناجات كرد تا وقتى كه در ميان ايشان مؤذن تفرقه كرد از جهت بانگ نماز صبح . پس چون مردم نماز صبح بگذاردند جمع شدند و بفرستاد بامراء احبار تا جمله حاضر شوند و بودند جمله احبار كه وفا كرده بودند با عمر در اين حجت پس چون جمع شدند عبد الرحمن اداء شهادت كرد پس گفت اما بعد اى على به درستى كه من نظر كردم در كار مردم پس نديدم من ايشان را كه برابر كنند با عثمان كسى را پس تو بر نفس خود براى خلافت راهى مگردان و طمع ببر پس به عثمان گفت كه بيعت مىكنم بر تو بر سنت خدا و رسول او و دو خليفهء او كه بعد از او بودند يعنى ابو بكر و عمر پس عبد الرحمن به عثمان بيعت كرد و جمله مردم از مهاجر و انصار و مسلمانان و امراء احبار بيعت كردند . و روايت كرده‌اند كه چون جمع شدند اهل شورى پيش از آنكه منعقد شود كار عثمان و عبد الرحمن سخن كند طلحه و زبير به على عليه السّلام گفتند ما به تو بيعت مىكنيم بر اين شرط كه شريك تو باشيم در اين كار پس على گفت نه ليكن شما شريك‌ايد در قوت دادن من ، و ياور و معاونان من‌ايد در عجز و ناتوانى پس عبد الرحمن سخن نكرد و ميل كرد به جانب عثمان از جهت مصاهرة و دامادى او و اراده كرد كه به او بيعت كند و على عليه السّلام ابا كرد و سخن گفت . چنان كه روايت كرده ابو عبد اللّه المدنى از مشايخ خود از عامر بن واثله كه گفت بر در خانه بودم در روز شورى و على عليه السّلام در خانه بود پس شنيدم كه مىگفت ابو بكر را خليفه كردند و من در نفس خود سزاوارتر بودم به خلافت از وى پس شنيدم و اطاعت كردم و عمر را خليفه ساختند و من مىدانستم كه من سزاوارترم به آن از وى پس شنيدم و طاعت كردم ، و شما مىخواهيد كه عثمان را خليفه كنيد حالا نمىشنوم و اطاعت نمىكنم به تحقيق كه عمر گردانيد ما را در ميان پنج كس كه من ششم ايشانم و او نشناخت مرا بر ايشان پس من با ايشان برابر باشم و به خدا سوگند كه اگر حجت آورم بر ايشان به حجت‌هاى عرب ايشان و عجم ايشان و ذمى ايشان و مشرك ايشان نتواند كه انكار كنند از