عماد الدين حسن بن علي الطبري
207
كامل بهائى ( فارسي )
پس زياده از ده كس برخاستند اصبغ گفت گويا كه نظر مىكنم به يكى از ايشان كه برو بود بندهاى جامه تا بنيمهء ساقها و در ميان ايشان بود اين جماعت كه اسامى ايشان مذكور مىشود : ابو ايوب انصارى ، و ابو عمرة بن محصن ، و سهل بن حنيف ، و خزيمة بن ثابت ، و عبد اللّه بن ثابت الانصارى ، و عبد الرحمن عبد الرب ، و ثابت وديعة الانصارى ، و ابو فضالة الانصارى . قالوا : نشهد انا سمعنا لرسول اللّه ، و اخذ بيدك يوم غدير خم ، فرفعها حتى رأى بياض آباطها ، فقال : أ لستم يشهدون انى بلغت الرسالة و النصيحة ، قالوا : نشهد انك قد بلغت الرسالة و النصيحة ، فقال : ان اللّه عزّ و جلّ وليى و انا ولى المؤمنين ، الا من كنت موليه فهذا على مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و اعن من اعانه ، فشهد انهم سمعوا ذلك من رسول اللّه و كتم قوم ، فما خرجوا من الدنيا حتى عموا و اصابتهم آفة بينهم « 1 » . و اين جماعت گفتند گواهى مىدهيم كه از رسول خدا شنيديم در حالتى كه دست تو گرفته بود روز غدير خم پس برداشت دست ترا تا سفيدى زير بغل نمايان گشت پس گفت رسول خداى آيا نيستيد شما گواهى دهنده كه من رسانيدم رسالت خود را و نصيحت كردم گفتند گواهى مىدهيم كه به تحقيق رسانيدى رسالت را و نصيحت بجاى آوردى پس گفت بدرستى كه خداى تعالى عزّ و جلّ ولى من است و من ولى مؤمنانم آگاه باشيد كه هر كه را من مولاى او باشم پس اين على مولاى اوست خدايا دوست دار هر كه وى را دوست دارد و دشمن دار هر كه وى را دشمن دارد و برگزين هر كسى را كه على را برگزيده و ببر از هر كه از على بريده و يارى ده هر كه او را يارى داد پس جمله گواهى دادند كه از رسول خدا شنيدند و قومى كتمان شهادت كردند پس از دنيا بيرون نرفتند تا كور شدند و آفتى بديشان رسيد ، و از ايشاناند اين جماعت كه مذكور مىشود ، عبد اللّه بن فدلج ، و يزيد بن وديعة و فى رواية ابن مردويه ، و عمر بن الحمق ، و يزيد بن سراحيل ، و عامر بن ليلى ، و ده تن آنكه كور شدند چنان كه روايت كردند . عماد الدين ايراد كرد عن رسول اللّه : ان عليا مع الحق ، و الحق معه ، لن يزالا حتى يردا
--> ( 1 ) - الغدير 1 / 208 با كمى اختلاف و در موسوعه امام على عليه السّلام 2 / 331 عبارت عين متن كتاب نقل شده اما از ابو اسحاق نه اصبغ بن نباته .