عماد الدين حسن بن علي الطبري

200

كامل بهائى ( فارسي )

است از رغبت طفل به پستان مادر بلكه من آگاهم و واقفم از علم پنهان كه اگر آشكارا كنم مضطرب شويد شما چون اضطرابى كه ريسمان دلو در چاه‌هاى دور مىكند . ابو سفيان گفت : ما هذا الا خوفا ، و اللّه لا ملأتها خيلا و رجلا . يعنى ابو سفيان گفت اين سخن نيست مگر از روى ترس به خدا سوگند كه بر ايشان گرد آورم سوار و پياده را . على عليه السّلام گفت : لقد علمتم و اللّه انى احق به من غيرى و و اللّه لا سلمن امور المسلمين ما لم يكن فيها جور الاعلى خاصة التماسا لاجر ذلك و فضله و زهدا فيما تنافستموه من زخرفه و زبرجه ، و لا يعاب المرء بتأخر حقه ، و انما يعاب من اخذ ما ليس له « 1 » . ديگر على گفت به تحقيق شما مىدانيد به خدا كه من احق و سزاوارترم به اين كار از غير خود و به خدا كه من تسليم مىكنم امارت مسلمانان را مادامىكه در آنجا جورى و ظلمى نباشد مگر بر من تنها از براى خواستن اجر و مزد آن و فضل آن و آرزوى زهد و پرهيزكارى از آنچه شما را آرزوى آن است از زخارف و زينت‌هاى آن و هيچ عيبى نيست مرد را در تأخير حق خود به تحقيق عيب آن است كه بگيرد آنچه از او نباشد . پس روى به روضهء رسول كرد و گفت : بابى انت و امى لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانباء ، و اخبار السماء ، خصصت حتى صرت مسليا عمن سواك ، و عمت حتى صار الناس فيك سواء ، و لو لا انك امرت بالصبر ، و نهيت عن الجزع ، لأنفدنا عليك ماء الشئون و لكان الداء مما طلا و الكمد محالفا و قلالك ، و لكنه ما لا يملك رده و لا يستطاع دفعه ، بابى انت و امى اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك ثم بكى بكاء شديدا و قال : ان الصبر لجميل الا عنك ، و انه قبلك و بعدك لخلل « 2 » . گفت فداى تو باد پدر و مادر من به تحقيق كه منقطع و بريده شد به مردن تو آنچه به مردن غير تو منقطع نشد از پيغمبرى و اخبار آسمانى خاص گشتى تا آنكه گرديد اعتراض‌كننده از ما سواى خود به شفقت عام تا گرديدند آدميان جمله نزد تو برابر و اگر نه آن بودى كه تو امر بصبر كردى و از جزع منع فرمودى هرآينه تمام كردمى آب رگ‌هاى اشك كه از سر به چشم نهاده است و هرآينه درد دراز كشيده است و اندوه پنهانى ناسازگار و اين دو مر تو را كم است و ليكن كاريست كه قدرت نيست بر رد او و استطاعت نيست بر دفع او پدر و مادر من فداى تو ما را ياد كن به نزد پروردگار تو و بگردان ما را در خاطر خود پس

--> ( 1 ) - نهج البلاغه خطبه 74 و قصار 166 ( 2 ) - نهج البلاغه خطبه 235