عماد الدين حسن بن علي الطبري

199

كامل بهائى ( فارسي )

* ( شعر ) * فان كنت بالشورى ملكت امورهم * فكيف بهذا و المشيرون يغيب و ان كنت بالقربى حججت خصومهم * فغيرك اولى بالنبى و اقرب « 1 » يعنى پس اگر به اجماع و مشاورت مالك شدى امارت مسلمانان را چگونه شدى كه صاحبان مشورت غائب بودند و اگر به نزد يكى پيغمبر غالب شدى بر خصمان خود پس غير تو به پيغمبر اولى و اقرب است . چون مردم بر ابو بكر بيعت كردن عباس و ابو سفيان و زبير عوام در خدمت على شدند و گفتند تو بدين كار اولىترى دست بيار تا ما به تو بيعت كنيم كما قالوا « و اللّه انت اولى بهذا الامر » به خدا سوگند كه تو اولىترى به اين امر . على گفت « ما حال السقيفة ؟ قالوا : بويع ابو بكر » على گفت : اطلع نجوم الفتن أيها الناس ، شقوا امواج الفتن بسفن النجاة ، و عرجوا عن طريق المنافرة ، وضعوا تيجان المفاخرة ، أفلح من نهض بجناح ، او استسلم فأراح ، هذا ماء آجن و لقمة يغص بها آكلها و مجتنى الثمرة لغير وقت إيناعها كالزارع به غير ارضه فان اتل يقولوا حرص على الملك و ان اسكت يقولوا : جرع من الموت هيهات بعد اللتيا و التى و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه . بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتن اضطراب الارشية فى الطوى البعيدة « 2 » . على گفت حال سقيفه چه شد گفتند بيعت كردند بر ابو بكر . على گفت ستاره‌هاى فتنه پديد آمد اى مردم بشكافيد موج‌هاى فتنه را به كشتىهاى نجات و بگرديد از طريق منافرت و از سر بنهيد تاجهاى بزرگى را رستگار شد كسى كه بال خود فروهشت يا تسليم شد و راست رساند . آبيست تلخ كه گلوى خورنده بگيرد . چيده ميوهء در وقتى كه نارسيده است چون زراعت‌كننده است در غير زمين خود . پس اگر مىگوئيم مىگويند براى حرص ملك و سلطنت مىگويد ، و اگر خاموش مىشوم مىگويند از مرگ بترسيد چه دور است بعد از ضبط و غلط بزرگ و كوچك به تحقيق كه پسر ابى طالب را به مرگ رغبت بيشتر

--> ( 1 ) - نهج البلاغه قصار 190 ( 2 ) - نهج البلاغه خطبه 5 . گفتگوى امام با عباس و ابو سفيان و زبير را ندارد و نهج السعادة 1 / 52 - 54 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 163 - 167