عماد الدين حسن بن علي الطبري

194

كامل بهائى ( فارسي )

محتاج‌اند از ايشان به آنچه تو ايشان را بازداشتى از آن و چه مستغنى تو از آنچه ايشان تو را از آنچه بازداشتند و زود باشد كه معلوم شود كه سود كرد كيست و كه بيشتر حسود است به درستى كه اگر آسمانها و زمين جمله به هم آيند بر بنده پس او از خدا بترسد هرآينه خداى تعالى بگرداند براى او بيرون شدنى بايد كه انس نگيرى مگر به حق و وحشت مكن مگر از باطل پس اگر قبول كنى دنياى ايشان را ترا زنده كنند يا دوست دارند و اگر ببرى از آن تو را بميرانند . و على در حق ابو ذر بسيار گفتى : ابو ذر وعاء علم أوكأ فلم يخرج منه شىء حتى قبض « 1 » . ابو ذر ظرف علم است كه سر او بسته شده و از او چيزى بيرون نمىآيد تا وقتى كه قبض روح او شود . عماد شفروه باسانيد صحيحه روايت كرد كه عبد اللّه بن عباس روزى پيش معاويه حاضر بود مروان حكم درآمد و گفت : اقض حوائجى يا امير المؤمنين فو اللّه ان مؤنتى لعظيمة انى اصبحت ابا عشرة و اخا عشرة و عم عشرة . گفت روا كن حاجت من اى امير المؤمنين كه به خدا سوگند كه كفاف من به غايت بزرگ است چه به درستى كه من امروز پدر ده پسرم ، و ده برادر و ده برادر زاده دارم . چون مروان از آنجا بيرون آمد معاويه گفت : يا بن عباس ، اما تعلم ان رسول اللّه قال : فاذا بلغ بنو الحكم ثلثين رجلا ؛ اتخذوا اموال اللّه بينهم دولا ، و عباده خولا ، و كتابه دغلا ، فاذا بلغوا تسعة و تسعين و اربع مائة كان هلاكهم اسرع من الثمرة . آيا نمىدانى كه رسول خداى گفت هرگاه فرزندان حكم بسى مرد برسند بگيرند مال‌هاى خداى به جهت دولت خود و بگيرند بندگان خداى را به بندگى و كتاب خداى را به افسانه و بازى پس هرگاه به چهار صد و نود و نه مرد رسند هلاك ايشان زودتر است از هلاك ميوهء رسيده . قال : ابن عباس : اللهم نعم . پس معاويه گفت : انشدك اللّه يا بن عباس ، ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ذكر هذا يعنى مروان ، فقال : ابو الجبابرة الاربعة ، پس معاويه گفت : به خدا سوگند مىدهم تو را كه رسول خدا ياد كرد اين مروان را پس گفت كه پدر چهار جبار است . قال عبد اللّه بن عباس : اللهم نعم « 2 » .

--> ( 1 ) - الغدير 8 / 361 و 421 به نقل طبقات ابن سعد و استيعاب ابن عبد البر با كمى اختلاف . ( 2 ) - فضائل الخمسة 3 / 384 به نقل كنز العمال و طبرانى و بحار الانوار 31 / 539