عماد الدين حسن بن علي الطبري
190
كامل بهائى ( فارسي )
و به استصواب و رأى او كار كردى . حال آنكه مروان مقدم رسول را مؤخر مىكرد و مؤخر رسول را مقدم و اهانت و اذلال صلحاى صحابه كردى و تعظيم و توقير فساق و استهزاء بدين و شريعت كردى . و اما زدن او عمار را از اين سبب بود كه عثمان بسيار گفتى : ان الرسول كان يؤثر قريشا على ساير الناس اشعارا بان بنى امية منهم . رسول اختيار كردى قريش را بر سائر آدميان از جهت آنكه بنى اميه از ايشان است . عمار بر وى رد كرد و گفت نه چنين است كه مىگويد . بدين سبب بسيار بزد و در لگد گرفت او را چنان كه گفتند بمرد . و اما حال قتل او سبب آن بود كه ابن ابى سرح از قبل عثمان والى مصر بود و او برادر عثمان بودى از رضاع او در مصر اظهار ظلم كرد مردى تظلم پيش عثمان آورد . عثمان توبيخ بسيار به او نوشت سودى نداد تا به حدى كه از متظلمان يكى را بكشت و بسيارى را بزد و ادب كرد . هفتصد مرد از مصر بيرون آمدند و روى به مدينه نهادند و بزرگ ايشان عبد الرحمن ابن عديس البلوى ، و عمر بن الحمق الخزاعى ، و كنانة بن بشر الكندى ، و سوار بن حمران المرادى بيامدند و وقت نماز بود كه برسيدند و تظلم بسيار كردند و تشنيع زدند . امير المؤمنين على و طلحه و عايشه در اين باب از بهر ايشان وسيله شدند . عثمان شفاعت قبول كرد و گفت يا على بايشان بگو كه شخصى را كه ارادهء ايشان باشد اختيار كنند تا من به حكم بديشان فرستم مردم مصر گفتند محمد بن ابو بكر را اختيار كرديم . عثمان مصر را با ولايت تابع به محمد داد و جمعى از مهاجر و انصار را فرمود كه با محمد برويد چون به مصر رسيد حالها پرسيد تا چگونه است آنچه اهل شهر شكايت ابن ابى سرح مىگويند راست مىگويند يا نه . اهل مصر با محمد ابن ابى بكر از مدينه بيرون آمدند چون سه شبانه روز راه براندند سوارى ديدند بر هيئت كسى كه گريخته باشد يا گمشدهء جويد از او پرسيدند كه تو چه كسى گاهى مىگفت قاصد عثمان گاهى مىگفت از آن مروان جواب مشوش مىگفت گفتند كجا مىروى . گفت نزد والى مصر مىروم . گفتند والى اينجاست . گفت به رسالتى پيش والى قاطع مىروم نه پيش اين مرد . گفتند مكتوبى دارى . گفت نه . مردمان تفحص نمودند به آخر در مشك خشك شده نامهء يافتند بدين عبارت : من عثمان الى ابن ابى سرح ، اذا اتاك محمد بن ابى بكر ، فاحتل بقتله ، و ابطل كتابه ،