عماد الدين حسن بن علي الطبري

189

كامل بهائى ( فارسي )

به غير اكراه و بىستم بلكه از روى رغبت در حالى كه مختار بودند در بيعت كردن و بدانيد كه سراى هجرت يعنى مدينه بركنده شدند اهل او و او را بركندند و لشكر كشيدند چون لشكر ديگر خويشان و فتنه راست شد پس شتاب كنيد بجانب امير شما و پيشى گيريد در جهاد اعداى خود . شيخ رشيد الدين المدنى گفت براى حق صحبت و خدمت بر من واجب و لازم است اين شبهه از دل تو برداشتن بدان كه شيخ مخلص الدين محمد بن معمر در جامع العلوم ايراد كرد كه از وى چيزى چند صادر شد كه مردم را بر قتل او داشت بدين عبارت ( نعم كانت لها اسباب و ان مما نقموا على عثمان حركات عثرات منكرات و از عثرات او : اول ، آنكه عبد اللّه بن مسعود را بزد . دوم ، عمار را بزد چندان‌كه او غش كرد . سوم ، پانصد هزار دينار به مروان داد . چهارم ، ابا ذر را به ربذه فرستاد . پنجم ، اقطاع سنت بنهاد . ششم ، صد هزار دينار به حكم بن عاص داد به يك‌دفعه . هفتم ، وليد بن عقبه را كه برادر مادرى او بود بر كوفه حاكم گردانيد . هشتم ، قرآن را از مدينه و از اطراف و اكناف طلب داشته همه را به آتش بسوخت . نهم ، وليد شراب‌خواره بود تا به حدى كه نماز بامداد چهار ركعت بگذارد و سلام بازداد و روى بخلق كرد و گفت ( ازيدنكم ) و گويند چون نماز ابتدا كرد و فاتحه برخواند از مستى ندانست كه چه مىبايد كردن گفت . عشق القلب ربابا * بعد ما شابت و شابا چون سلام بازداد گفت ( لأزيدنكم فانى طرب ) و إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ ( حجرات 6 ) در شأن وليد آمد و آيه أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً ( سجده 18 ) يعنى كسى كه مؤمن است همچون كسى است كه فاسق است ، در شأن او آمد و فاسق اوست اينجا . دهم ، جرم اعظم عثمان اين بود كه مروان مطرود رسول و ابو بكر و عمر بود زيرا كه رسول مروان و پدر او حكم بن عاص را از شهر مدينه بدر كرده بود و ابو بكر و عمر هم جهت سنت رسول هر يكى بيست فرسنگ مزيد براندند و مروان پسر عم عثمان بود ، و مع هذا او را بازآورد و در اسلام و اسلاميان و مهاجر و انصار حاكم گردانيد و وزارت به او داد