عماد الدين حسن بن علي الطبري

173

كامل بهائى ( فارسي )

مىگويد فاطمه را به على دادم به دو هزار سال پيش از آفريدن آسمانها خطيب آنجا جبرئيل بود و گواهان حملهء عرش . و حق تعالى وحى كرد شجرهء طوبى را كه من ترا براى امروز آفريدم بار گير براى كرامت فاطمه چندان كه طاقت دارى از درر و يواقيت و حلل و انواع زيور حق تعالى به حوريان بهشت خطاب كرد كه به زفاف فاطمه حاضر شويد در زير درخت طوبى چون جمله آمدند خطاب آمد به درخت طوبى تا هر حملى كه داشت بريخت و نثار حوريان كرد حوريان جمله برچيدند و به هديه به يكديگر مىدادند و مىگفتند « هذا نثار فاطمه بنت محمد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله » . رسول قبضهء درهم از بهاى درع به سلمان داد و گفت به بازار برو و جامها و ما يحتاج خانه بخر و قبضهء ديگر به مقداد داد كه براى فاطمه مشك بخرد و ابو ذر را گفت اين را به ام هانى خواهر على برسان تا اين را بر فرق فاطمه نهد چون از اين مصالح فارغ شد على را بگفت برو به منزل فاطمه « و اياك ان تمسها ، حتى آتيكم » يعنى دست به او دراز مكن تا من به شما رسم چون ساعتى برآمد رسول برخاست و به در خانهء فاطمه رفت و در بزد ام هانى جواب داد رسول گفت يا ام هانى برادرم على اينجاست ام هانى گفت يا رسول اللّه اين ساعت كه دختر خود را به على دادى على برادر تست . رسول گفت : نعم يا ام هانى ان اللّه اوقع الاخوة بينى ، و بينه ، كما اوقع الاخوة بين موسى ، و هارون . ناگاه رسول درآمد و امير المؤمنين برخاست و رسول را بنشاند رسول گفت يا على اينك جبرئيل حاضر است با هفتاد هزار ملائكه بر دست راست فاطمه را بر تو جلوه مىدهند پس رسول گفت يا ام هانى قدحى پر كن به آب و بياور ام هانى قدحى حاضر كرد رسول كف آب از آنجا برداشت و بر سينهء فاطمه بينداخت و گفت . اللهم انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم . گفت خدايا پناه مىدهم او را و ذريت او را از شيطان رجيم ، و كفى ديگر برداشت و به ميان هر دو كتف على ريخت و گفت . اللهم انى اعيذه بك و ذريته من الشيطان الرجيم . پس باز كف ديگر برداشت و به ميان هر دو كتف على ريخت و گفت . اللهم انى اعيذ اخى على بن أبي طالب و ذريته من الشيطان الرجيم . پس گفت : بارك اللّه