عماد الدين حسن بن علي الطبري

158

كامل بهائى ( فارسي )

* ( حديث بيست و چهارم ) * گويند رسول در مرض موت با عايشه گفت : ادعى لى ابا بكر ، و اخاك ، حتى اكتب كتابا ، فانى اخاف ان يتمنى متمن ، و يقول قائل ، انا و لا غيرى ، و يأبى اللّه ، و المؤمنون ابا بكر « 1 » . يعنى بخوان براى من ابو بكر را و برادر ترا تا بنويسم كتابى بدرستى كه من مىترسم كه تمنا كند تمناكننده و بگويد گوينده كه منم نه غير من و خداى ابا كرده و جميع مؤمنان مگر ابا بكر را ، و همچنين گويند زنى پيش رسول آمد و سخنى چند در باب گفت رسول فرمود كه ديگر بار پيش او آيد زن گفت اگر بيايم و نيابم ترا گفت به ابو بكر روى بدين عبارت : انت امرأة النبى فكلمته فى شىء ، فامرها ان ترجعى اليه ، قالت : يا رسول اللّه ان جئت و لم اجدك ، كانها تريد الموت ، قال : فان لم تجدنى فأتى ابا بكر . الجواب ، اتفاق است مخالفان را كه رسول صلّى اللّه عليه و آله از دنيا بيرون شد و در كار امامت وصيت نكرد اگر اجماع راست است حديث عايشه و چيزى نوشتن دروغ است و آنچه گفت « و يأبى اللّه و المؤمنون الا ابا بكر » اين نص است بر خلافت او و خصم دعوى اختيار مىكند بنص اگر اين صدق است اختيار باطل است . باقى آنچه گفت « المؤمنون » جمله بنو هاشم با جمله تبع و شيعهء ايشان و اكابر صحابه چون ابو ذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابى بكر و عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه مسعود و سعد عبادهء خزرجى با قوم خويش و جمله بنو حنيفه مؤمن بودند و انكار كردند و مىكنند و تبع ايشان . و نيز علماى مخالفان را اجماع است به حديث « انى تارك فيكم الثقلين ، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ، كتاب اللّه ، و عترتى و اهل بيتى « 2 » . حديث مجمع عليه را به مختلف فيه و مشكوك فيه نتوان فروختن . و آنچه گفتند به آن زن گفت به پيش ابو بكر رو باطل است به حديث مصابيح حيث ورد عن ابن عباس ، قال : سألت رسول اللّه ، اذا كان ما نعوذ باللّه منه ، فالى من ؟ فأشار الى على . فقال : هذا ، فانه مع الحق و الحق معه ، ثم يكون من بعده احد عشر اماما مفترضة طاعتهم

--> ( 1 ) - التاج الجامع للاصول 3 / 309 و الغدير 5 / 411 و صحيح مسلم ح 2387 باب فضائل ابو بكر ( 2 ) - بحار الانوار 29 / 340 و 30 / 588