عماد الدين حسن بن علي الطبري
156
كامل بهائى ( فارسي )
* ( حديث بيست و دوم ) * گويند كه رسول گفت : ان اللّه تعالى ، وضع الحق على لسان عمر ، و قلبيه « 1 » . خداى تعالى نهاد حق را بر زبان و دل عمر . الجواب ، جار اللّه گويد رسول مشورت كرد با ابو بكر و عمر در شأن عباس و عقيل ابو بكر گفت خلاص بايد داد و عمر گفت ببايد كشتن و رسول سخن ابو بكر قبول كرد اگر حق بر زبان او موضوع بودى و بر دل او رسول قول و اشارت او نگردانيدى ، و نيز هرچه رسول فرمايد كه حق باشد به حكم « استجيبوا للّه » و به موجب « آتيكم الرسول فخذوه » اجابت قول او و اطاعت وى واجب پس رسول عمر و ابو بكر را گفت كه آن مبتدع را در مسجد بكشيد و شمشير بديشان داد فرمان رسول نبردند ، و اگر حق تعالى حق را بر زبان و دل عمر نهاده بودى از حذيفه نپرسيدى كه من منافقم يا نه و در اسلام خود به شك نبودى . و بدين سخن باطل مىشود آنچه مخالف گويد كه رسول گفت : بينا أنا نائم ، رأيت الناس يعرضون على ، و عليهم قميص ، منها ما يبلغ الثدى ، و منها دون ذلك ، و عرض على ، عمر بن الخطاب ، و عليه قميص يجره ، قالوا : فما اولت يا رسول اللّه ، قال : الدين « 2 » . گفت در خواب بودم و ديدم كه آدميان را بر من عرض مىكردند و ايشان جمله در كرته « 3 » بودند كه بپستان نرسيدى و بعضى كمتر از آن و عرض كردند بر من عمر خطاب را و بر وى بود كرته تمام قد كه همه بدن وى پوشيده بود گفتند تعبير اين چيست گفت جامهء دين است . الجواب الآخر ، اين باطل است زيرا كه اگر وى را دين تمام بودى در اسلام خود به شك نبودى و در آية : لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ( فتح 27 ) در كار رسول به شك نبودى چنان كه گفت : ما شككت منذ اسملت ، الا يوم قاضى فيه رسول اللّه ، اهل مكه ، و در حديث يازدهم گفته شد شرح اين حديث .
--> ( 1 ) - سنن ترمذى 5 / 383 و التاج الجامع للاصول 3 / 313 و مستدرك الصحيحين ص 902 ح 4557 باب 1773 كه البته در تمام اين مصادر به جاى وضع لفظ جعل نقل شده است . ( 2 ) - صحيح مسلم ح 2390 باب 2 از ابواب فضائل عمر و التاج الجامع للاصول 3 / 311 ( 3 ) - كرته : پيراهن نيمتنه