عماد الدين حسن بن علي الطبري

148

كامل بهائى ( فارسي )

گويندگان گفتند به مجلس حلم و حيا به اجماع چگونه شايد كه او شوخى كند و مع هذا رسول را فرمودند كه : وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ( شعراء 215 ) اگر مخالف اين راست مىگويد مگر بو بكر مؤمن نبود و نه تابع رسول و نيز حق تعالى از رسول حكايت كرد : فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ ( احزاب 53 ) يعنى تو شرم مىدارى از ايشان و خداى از حق شرم ندارد ، و حق تعالى رسول را به حيا خواند و مخالف به بىشرمى به يقين خداى تعالى به صدق اولى از مخالف است . * ( حديث پانزدهم ) * گويند بريده گفت رسول در غزا بود چون بازگرديد زنى پيش وى آمد و گفت يا رسول اللّه من نذر كرده‌ام كه اگر تو به سلامت بازگردى من دف بزنم و سرود بگويم . رسول گفت اگر نذر كردى بزن و الا ترك كن زن دف مىزد و ابو بكر درآمد و عثمان درآمد هم دف مىزد چون عمر درآمد ترك كرد . ( ثم دخل عمر ، فالقت الدف تحت استها ، ثم قعدت عليها ، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ان الشيطان ليخاف منك يا عمر ، انى كنت جالسا و هى تضرب ، فدخل ابو بكر و هى تضرب ، ثم دخل عثمان و هى تضرب ، فلما دخلت انت القت الدف « 1 » . چون عمر داخل شد زن دف را در زير پاى خود بنهاد و بر آن نشست پس رسول گفت بدرستى كه شيطان از تو مىترسد يا عمر من نشسته بودم و اين زن دف مىزد پس ابو بكر داخل شد و وى همچنان دف مىزد پس عثمان درآمد و وى دف مىزد پس چون تو درآمدى دف بينداخت . الجواب ، دف زدن زن طاعت بود يا معصيت اگر طاعت بود نشايد كه به حضور مردم ترك عبادت كند و اگر دف زدن معصيت بود نشايد كه رسول يا اصحاب او رضا دهند به معصيت و قوت دفع و منع آن دارند ، و آنچه گفت شيطان از تو مىترسد شيطان از خدا نترسيد و از هيچ پيغمبرى نترسيد و به زعم مريدان عمر هيچ پيغمبرى نبود الّا كه شيطان وسوسه او كرد بكرات و مرات زيرا كه بر انبياء معاصى روا دارند عمر مرتبه چنين از كجا يافته بود ، و نيز چگونه كه به لهو و لعب مشغول شود : أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً

--> ( 1 ) - الغدير 8 / 89 و جامع الاصول ح 6445 بنا به نقل حديقة الشيعة