عماد الدين حسن بن علي الطبري

146

كامل بهائى ( فارسي )

پس او بر ايشان زياده بود پس جاى ابو بكر عمر را بنهند او نيز زياده شود بر جميع امت پس بردارند ترازو را . الجواب ، در دنيا ارزان‌تر و آسان‌تر از دروغ گفتن چيز ديگر نيست عمر كه در اسلام خويش به شك بود چگونه بر رسول راجح آمد سه كرت . رجحان او بر رسول صلّى اللّه عليه و آله اگر به عمل بود معنى ابا ندانست « و فاكهة و ابا » و او در هفتاد قضيه فروماند و على عليه السّلام حل آن معضلات مىكرد و عمر گفت « لو لا على لهلك عمر » و وقتى بر منبر رفت و گفت « كلكم افقه من عمر ، حتى العجائز » و اين جمله در كتب مخالفان مسطور است و مدت عمر خويش خواست كه سورة البقره « 1 » ياد گيرد و مقدور نشد و تعليم پيران ديده باشد كه به كجا رسد . يا رجحان به زهد و ورع بود يا به حسن خلق بود يا به جهاد بود و او به حمد اللّه بدين هيچ مشهور نيست بلكه از اين جمله عارى است يا به سبب قرابت پس اگر قرابت بود و اگر شجاعت و اگر علم و اگر خلافت و اگر ورع ، در على جمع بود ، با وجود آن كه تمنى كرد كه « ليتنى كنت شعرة ، فى صدر ابى بكر » كاشكى من موى بودمى بر سينهء ابو بكر . عجب كه بدين درجه بيكبار راجح آمدند ، و نيز عمل عرض است قابل وزن نباشد ، و نيز خصم او را عملى پديد نتواند كرد كه آن عمل ادنى صحابه را نبوده باشد ، و اگر از وزن حجم خواستند به يقين عمر بدين گرانى نبوده باشد كه بر عالميان سه كرت بچربد و گرانى بدن از گرانى جانى باشد . * ( حديث چهاردهم ) گويند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : نزل على جبرئيل فقال « 2 » : يا محمد ان ربك يقرئك السّلام ، و يقول لك : اقرأ منى على ابى بكر السّلام ، و قل له : انى عنك راض ، فهل انت عنى راض ؟ گفت جبرئيل بر من نازل شد پس گفت يا محمد پروردگار تو ترا سلام مىرساند و مىگويد كه سلام من به ابى بكر برسان و بگوى كه من از تو راضيم آيا تو از من راضى هستى .

--> ( 1 ) - الغدير 6 / 235 و السبعة من السلف 142 بنقل از در المنثور سيوطى و تفسير قرطبى ( 2 ) - الغدير 5 / 388 - 389