عماد الدين حسن بن علي الطبري
144
كامل بهائى ( فارسي )
فقلت ألسنا بالمؤمنين ؟ قال بلى . فقلت له تعطى الدنية من نفسك ؟ فقال آنها ليست بدنية لكنها خير لك ، فقلت له افليس وعدتنا ان تدخل مكة ، قال بلى . قلت : فما لنا ان لا ندخلها . قال : وعدتك ان تدخلها العام ، قلت لا ، قال فستدخلها ان شاء اللّه . « 1 » يعنى شك نكردم از وقتى كه مسلمان شدم مگر روزى كه حكم كرد در او رسول خداى بر اهل مكه پس من در آن روز به نزديك وى رفتم و گفتم اى رسول خداى آخر تو پيغمبر نيستى پس گفت بلى گفتم ما مؤمنان نيستيم گفت بلى گفتم پس چرا دادى دينت از نفس خود پس گفت اين نه دينت است و ليكن خير است براى تو گفتم آيا وعده نكردى بما كه داخل مكه شويم گفت بلى گفتم پس چه باشد ما را كه داخل نمىشويم گفت وعده كردم تو را كه داخل شوى در اين سال گفتم نه گفت زود باشد كه داخل شوى ان شاء اللّه . در تفسير سلمانى آمد كه گفت « يا على انت فى الجنة ، و شيعتك فى الجنة » « 2 » . در دعاوى اقرار و اعتراف مدعى فتحى عظيم بود و باقى طلحه و زبير چون بر امام زمان خروج كردند مرتد شدند چنان كه اهل رده كه بر ابو بكر خروج كردند به منع زكات « هذا كذا كيلا بكيل ردة بردة » برويم با آنكه به صورت على اولى است به چند وجه . اول ، على معصوم بود . دوم ، به آية مباهلة على نفس رسول بود . سوم ، آنكه باتفاق رسول با على گفت « حربك حربى و سلمك سلمى » « 3 » و محارب رسول كافر است پس محارب على همچنين باشد . چهارم ، ابو بكر به اختيار خلق و على به اختيار خدا و رسول بود . و ابو سعيد اسماعيل بن على السمان الحافظ الزاهد المحدث السنى در كتاب مثالب آورد كه سعيد بن زيد بن عمر بن نفيل اين حديث روايت كرد و در مسجد رسول به خدمت مغيرة بن شعبه و خلق از وى روايت مىكنند اگر راوى در تحت اين دعوى نبودى يمكن كه مظنهء قبول بودى و ليكن چون خود را در ميان كشيد كذب اين حديث معلوم شد .
--> ( 1 ) - صراط المستقيم 3 / 79 و بحار الانوار 30 / 339 با اندك تفاوت ( 2 ) - فضائل الخمسة 3 / 147 با كمى تفاوت بنقل از تاريخ بغداد 12 / 358 ( 3 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 251