عماد الدين حسن بن علي الطبري
141
كامل بهائى ( فارسي )
و قال : إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ ( نساء 161 ) ما وحى فرستاديم به تو چنان كه به نوح فرستاديم و انبياء كه بعد از نوح بودند چگونه شايد كه حق تعالى ميثاق و عهد نگرفته بود از عمر كه وحى بفرستد . * ( حديث نهم ) * روايت كنند كه « نظر الرسول الى عمر يوم عرفة فتبسم و قال : ان اللّه باهى بعباده عامة و باهى بعمر خاصة » « 1 » رسول صلّى اللّه عليه و آله بعمر نظر كرد و گفت خداى تعالى مباهات مىكند به بندگان خود عموما مباهات مىكند به عمر خصوصا . الجواب ، محال باشد كه حق تعالى رسول را بگذارد و مباهات و مفاخرت به عمر كند با آنكه در جاهليت جمله گناهها كرده و چندين سال انكار خدائى كرده و در اسلام خويش به شك بوده ، و محمد عزت قاب قوسين يافته و سر او محل قسم الهى شده : لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ( حجر 72 ) و خاك قدم او حلف عزت آمده : لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ * وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ ( بلد 2 - 1 ) سوگند مىخورم به اين شهر و حال آنكه تو فرود آيندهء به اين بلد ، و ختم صد و بيست و چهار هزار پيغمبر به وى كرده فرو گذارده و به وى فخر نياورد و او را در تحت امتان آورد و بادنى الناس و عامه خلق فخر آورد شرم بادا سنى را از اين دروغها « و اذا لم تستحى ، فاصنع ما شئت » هرگاه شرم ندارى هر چه خواهى بكن . و نيز حق تعالى از بندگان ميثاق توحيد بستاند حيث قال : وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ( اعراف 171 ) و ابو بكر و عمر آنجا نبودند زيرا كه چند سال در انكار توحيد و عدل بودند و سجدهء لات و عزى كرده عجب است . ليكن ايشان را مذهب چنان است كه چون رسول ببهشت رسد آواز نعلن بلال حبشى شنيد در بهشت كه پيش از رسول در بهشت رفته بود چون غلام ابو بكر يعنى بلال فاضلتر است از رسول صلّى اللّه عليه و آله اگر عمر فاضلتر باشد از رسول عجب نباشد پيش او « اذا لم تستحى ، فاصنع ما شئت »
--> ( 1 ) - الغدير 8 / 398 و بحار 49 / 193