عماد الدين حسن بن علي الطبري
140
كامل بهائى ( فارسي )
« ما ابطأنى جبرئيل الا ظننت انه قد بعث الى عمر » « 1 » هرگز دير نكرد از من جبرئيل مگر آن كه گمان بردم كه به سوى عمر مبعوث شده . و بروايتى ديگر « ما احتبس عنى الوحى ، الا ظننته قد نزل على عمر » « 2 » هرگز بسته نشد از من وحى مگر آن كه گمان بردم كه بر عمر نازل شده . الجواب ، در كتب ايشان مكتوب است كه عمر گفت من شاكم كه منافقم « 3 » يا نه دو كرت از حذيفه اين بالتماس پرسيد و على صلوات اللّه عليه گفت « حذيفة كان عرافا بالمنافقين » حذيفه نيك شناسندهء منافقان است . پس كسى كه در اسلام خويش شاك بود چگونه شايد كه وحى به وى نازل شود و شريك محمد گردد كه خاتم الانبياء است . و اگر چنين بوده باشد رسول عمر را عظيمترين دشمن و بزرگترين عدوى است زيرا كه اقصى المراتب و اعلى الدرجات و المناقب ، درجه نبوت است و اين درجهء به اين عظيمى بسبب محمد صلّى اللّه عليه و آله از عمر فوت شد ، و محمد را نيز دشمن عظيمتر عمر بوده باشد زيرا كه جهت طريقت جبلت انسانيت هرگاه وحى متأخر افتاده باشد رسول متأسف شده باشد و بر عمر خشم گرفته و از اين حال دائما از دست عمر به رنج مستغرق شده باشد زيرا كه هر روزى ده كرت دشمن خود را مىبايست ديدن . و به مذهب مريدان عمر كه خطاى صغيره و كبيره بر انبياء و ائمه روا دارند عجب دائم كه عمر اين درجه بچه يافته است با آنكه نزديك پيرى بود كه از خدمت لات و عزى بيرون آمده بود ، و نيز نزد سنيان و مريدان عمر خلاف ما علم اللّه محال است پس خداى تعالى عمر را رسول دانست در ازل به آية و لا يزال وى رسول نشد خلاف ما علم اللّه است و اگر وى را رسول ندانست وقوع آن محال باشد و رسول ايمن باشد كه محال واقع نيايد و داند كه اين هرگز نباشد . و نيز حق تعالى گفت : وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ( احزاب 7 ) و چون گرفتيم ما از پيغمبران عهد ايشان را و از تو و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم .
--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديث 12 / 308 ( 2 ) - صراط المستقيم 3 / 80 بجاى عمر لفظ آل خطاب نقل شده است . ( 3 ) - صراط المستقيم 3 / 79