عماد الدين حسن بن علي الطبري
105
كامل بهائى ( فارسي )
الرُّسُلِ ( احقاف 8 ) بگو من نيستم اختراعكننده از رسولان يعنى هر چه رسولان سلف كردند و امتان آن رسول كردند اينجا نيز همان معنى صورت بندد . پس چنان كه چندين هزار سال آن طائفه بر كفر باقى ماندند و اصرار كردند در اين صورت نيز مجوز باشد كه در امت محمد هم چنان باشد . وجه هشتم ، قال تعالى : اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ( توبه 31 ) قرار گرفتند احبار خود را و رهبانان خود را پرورندههاى خود به غير حق . يعنى خدا را فرا گذاشتند چنان كه آن طائفه رهبانان را به الهيت قبول كردند و اين طايفه مشايخ و بعضى صحابه را بالهيت قبول كردند و دليل بر اين آنكه جمله سجدهء مشايخ مىكنند و بوسهها بر خاك مىدهند در عتبهء ايشان و اگر كفر محض از ايشان مشاهده مىكنند آن را اطاعت و عبادت مىدانند ، و جمعى را كه تمسك به خاندان رسول كردند بقول خدا و رسول و اجماع اهل قبله بد مىدانند و ايشان را عيب مىكنند . عجب جماعتى كه خداى را فاسق و شرير مىدانند و اكثر انبياء را زانى و عاصى و مجرم و مشركان را كه بايام پيرى اسلام قبول كردند خليفه و مقتداى عالميان دانند و اميد نجات دارند و خلاص از عذاب خدا و حاشا كه هرگز اين نباشد و ما را كه خدا را عادل و پاك و منزه دانيم و انبياء را معصوم و مقتداى ما كه معصوم و از خاندان نبوت و امامت باشند بد دانند و رافضى خوانند و پيش ما ايشان رافضىاند ؛ ناصبى ؛ و خارجى ، و يزيدى ، و مروانى ، و قدرى ، و جبرى ، چنان كه ذكر آن گذشت . و از اين وجوه جمله از فيض حق تعالى به ساحت دل اين فقير نازل شد نه آنكه اقتباس از كتابى كرده باشد از بسيارى دلائل كه ذكر آن گذشت . فصل اول ( فيمن ظلم العترة و سبهم ) اسماعيل الحافظ الاصفهانى محدث در حكايات اصحاب آورد كه سعيد بن جبير گفت : بلغ ابن عباس أن قوما يقعون فى على ، فقال : لابنه على بن عبد اللّه خذ بيدى ، فاذهبنى اليهم فاخذ بيده حتى أتى اليهم ، فقال : أيكم الساب للّه ؟ فقالوا : سبحان اللّه من يسب اللّه فقد أشرك ، فقال أيكم الساب لرسول اللّه ؟ قالوا : من يسب رسول اللّه ، فقد كفر . رسيد بابن عباس بدرستى كه قومى ناسزا مىگويند على عليه السّلام را پس چون ابن عباس