الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

734

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

كه هر كه چيزى را از دين شمارد و در واقع از دين نباشد اين كمترين حد شرك است و اگر چه به همين اندازه باشد كه هسته را سنگريزه داند و يا به عكس و بدان تدين ورزد ، تا اينكه گويد : شايد تشبيه به سنگريزه و هسته اشعار دارد كه بدعت در ضروريات دين موجب شرك است ، و سخن را به اينجا كشاند كه : هر كه چيزى در دين بدعت گزارد مشرك باشد زيرا به خدا افتراء بسته و براى او شريك آورده كه پيروى از شيطان و يا سركشانِ ديگر و يا نفس و هوا كرده و اين شرك به معنى اعم است . از مجلسى ( ره ) - رأى مبتدع ، يعنى فتوائى كه سند و دليل درست شرعى ندارد و صاحبِ آن خود را در قانون‌گذارى شريكِ خدا كرده است . « شرك طاعة » يعنى مقصود از شرك در اين آيه شرك از نظر طاعتِ جز خدا است و نه شرك در عبادت و هر كه اطاعت جز خدا كند شيطان باشد و يا نفسِ اماره يا انسانِ گمراه و گمراه‌كنندهء ديگرى را با خدا شريك كرده و گرچه به ديگرى سجده نكرده . « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ » طبرسى گفته : يعنى در ناتوانى چنانچه كسى كه در پرتگاه كوه ايستاده ناتوان است ، از على بن عيسى گفته : براى اين است كه پريشانى دارد از نظر علم به وظيفهء خود و دليل درستى براى درك حق ندارد و به هر شبهه‌اى تسليم مىشود و نمىتواند آن را حل كند . و على حرف ، يعنى بر شك و ترديد ، از مجاهد نقل شده . و بعضى گفته‌اند به زبان نه از روى دل ، از حسن نقل شده است . بيضاوى گفته : يعنى عبادت بر يك طرف كه ثبات و بقائى ندارد . گويند در بارهء جمعى از اعراب نازل شد كه به مدينه آمدند و چون تندرست بودند و اسبشان كرّهء خوب و زنشان فرزندِ خوب و تندرست مىآورد مىگفتند : از روزى كه مسلمان شديم جز خوبى نديديم ، و اگر بر عكس