الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

718

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

فضل است و در واجبات كم و كاست در خير و خوبى است كه براى مسلمان بايست است . از مجلسى ( ره ) - آنچه از اين اخبار به دست آيد اين است كه غرض بيان كفر كسى است كه امامت امير المؤمنين ( ع ) را انكار كرده و بر او پيشى گرفته و با او جنگيده و اين افراد از مشركين پليدترند و ظاهر شود كه معنى كفر ، ترك طاعتِ خدا است از روى عناد و تكبر و شرك اين است كه براى خدا از خلق او شريكى بتراشد در عبادت يا طاعت اعم از اينكه از راه عناد باشد يا از راه نادانى و گمراهى و فرموده تركِ طاعتِ خدا دانسته و فهميده از روى عناد و تكبر از شرك پليدتر و قديمىتر است زيرا همان گناه ابليس است كه نخست گناه و خلاف است . از مجلسى ( ره ) - سالم بن ابى حفصه از امام سجاد و امام باقر و امام صادق ( ع ) روايت كرده است و زيدى مذهب و بترى است و از سران آنها است و امام صادق ( ع ) به او لعنت كرده و او را تكذيب نموده و تكفير كرده است و در ذمّ او روايات بسيارى است و نام ابى حفصه زياد است . « يعنى مستخف كافر » ظاهر اين است كه گفتهء يكى از راويان باشد و گفته‌اند ممكن است از كلام امام ( ع ) باشد و شايد كه مقصود اين باشد كه در صورتى حكم به كفر تاركِ طاعت شود كه استخفاف كند و يا مقصود اين باشد كه تاركِ طاعت به طور دائم ناچار بايد استخفاف‌كننده هم باشد . از مجلسى ( ره ) - « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ » بيضاوى گفته است يعنى با نصب دلائل و انزال آيات . « امّا » براى تقسيم و يا تفصيل است يعنى در هر دو حال هدايتِ ما انجام شده است و بعضى بارهيابى شاكرند و برخى با اعراض كفران كردند و كفور به جاى كافر بوده است براى حفظ توافقِ آخر آيات و براى اشاره به اينكه انسان غالباً ناسپاسى دارد و آنكه از حد بگذراند مسئوليّت دارد ، انتهى . ولى حديث دلالت دارد كه مقصود از كفور ، كافر است .