الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

701

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

برگشتند جز سه تن : ابو خالدِ كابلى و يحيى بن ام طويل است و جبير بن مطعم و سپس مردم به آنها پيوستند و فراوان شدند ، و در روايتِ ديگر جابر بن عبد اللَّه انصارى را هم به آنها افزوده است ، و از امام باقر ( ع ) روايت شده كه حجاج او را خواست و گفت : به ابى تراب لعنت كن ، و امر كرد كه دست و پايش را ببرند و او را كشت . من مىگويم ، گويا اين بزرگان از خواص ائمه از آنها اجازه داشتند كه تقيه را ترك كنند براى مصلحت مخصوص و نهانى يا مىدانستند كه تقيه براى آنها سودمند نيست و به هر حال آنها را خواهند كشت و اين موضوع را به اخبارِ معصوم يا از راه ديگرى مىدانستند و تقيه براى حفظ نفس واجب است در صورتى كه سودمند باشد با اينكه از پاره‌اى اخبار روشن مىشود كه تقيه براى حفظ دين واجب است و حفظ اهل دين و اگر گمراهى به جايى رسد كه مايهء نابود شدن كلى ديانت گردد در اين صورت تقيه‌اى نيست چنانچه وقتى امام حسين ( ع ) ديد كه آثار دين در شُرُفِ از ميان رفتن است تقيه و سازش را وانهاد . پايان نقل از مجلسى . ما در سابق گفتيم كه مردانى در هر زمانى باشند كه جانباز راه حق شوند و داوطلب گردند كه خود را فداى حق و حقيقت كنند و اينان ستاره‌هاى تاريخ مذهب و مصلحان عالم بشريت محسوبند و جانبازى و فداكارى در راه حق و حقيقت براى كسانى كه به اين مقام از عقيده و ايمان و احساس يقين رسيده باشند در هر زمانى ممكن است و اين اجلاء اصحاب على ( ع ) بمانند همان ياران امام حسين در واقعهء جانگداز شهادت بودند كه داوطلبِ فداكارى در راه حق شدند و به سعادت شهادت رسيدند . موضوع تقيه يك تكليف عمومى و قانونى است از نظر كلى و اين مردان كمياب و بسيار با عظمت از اين قانون استفاده نمىكنند ، و من در برخى از تأليفاتِ خود از آنها به مردانِ فوق قانون تعبير كرده‌ام .