الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

611

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

دل ، گنبدى را ماند كه بر آن درها است و از هر درى حالتى بدان درآيد يا نشانه‌اى است كه از هر سو تيرى بر آن بنشيند يا چون آينه‌اى است كه پيكره‌هاى گوناگون بر آن گذرند و هر پيكرى دنبال پيكرى آيد و از آنها تهى نماند ، يا چونان حوضى است كه جوىهاى چندى در آن ريزند و راهِ درآمد اين آثار تازه به تازه در دل به هر حال يا از ظاهر است به وسيلهء حواس خمس و يا از باطن به وسيلهء خيال و شهوت و غضب و اخلاقى كه در مزاج انسان تركيب شده‌اند زيرا هر چه در حواس درآيد در دل نشيند و اگر هم راه حس را بر خود بندد خيال در درونِ او چرخد و به هر سو دود و با چرخش خيال دل زير و رو شود و آنى آرامش ندارد و از اين آثار مخصوص‌تر آنها كه در دل آيد همان خاطرات است و مقصود من از آنها انديشه‌ها و يادهائى است كه براى دل رخ دهند و اينها دانشى تازه باشند يا ياد آورى شده كه چون دل به آنها تازه توجه كرده خاطره باشند ، محرك اراده بشر همان خاطره‌ها باشند زيرا تصميم و عزم و ارادهء هر كارى پس از خطور آن است در دل انسان پس مبدء همه كارهاى انسانى همان خاطره‌ها باشند . خاطره ، رغبت آورد و رغبت عزم آورد و عزم نيت پديد كند و نيت اعضاء را به جنبش آرد و خاطره‌هاى محرك بر دو قسمند : قسمى دعوت به بدى كنند ، يعنى آنچه سرانجام تلخى دارد ؛ و قسمى دعوت به كار خير كنند ، يعنى آنچه در آخرت سود بخشد . و اين دو خاطره مختلف هستند ، خاطرهء خوب را الهام نامند و خاطرهء بد كه دعوت به شرك كند وسواس است ، سپس تو مىدانى كه اين خاطره‌ها حادثند و نياز به سبب دارند و وقتى حادث مختلف شد بايد سببِ آن مختلف باشد و اين خود سنت ثابت الهى است كه چون ديوارِ خانه تابان شود و سقفِ آن سياه گردد دانسته شود سبب روشنى جز سببِ سياهى است ، و همچنان براى روشنىهاى دل و سياهى آن دو سبب مختلف است و سبب خاطره‌اى كه باعث كارِ خير است فرشته ناميده شده ،