الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
61
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
و يگانه پرست بود و از مشركين نبود » تا خدا تنها عمر گذرانيد و سپس راستى كه خدا او را به اسماعيل و اسحاق مأنوس ساخت و سه تن يگانه پرست شدند ، هلا به خدا كه مؤمن كم است و أهل كفر بسيارند ، آيا مىدانى براى چه ؟ گفتم : نمىدانم قربانت ، فرمود : اين مسلمان نماها و شيعه مآبان وسيلهء انس و آرامش دل مؤمنان حقيقى هستند ، آنچه در سينه دارند به آنها بگويند و به اين وسيله راحت مىشوند و آرام مىگردند . ( 1 ) 6 - از حمران بن أعين ، گويد : به امام باقر ( ع ) گفتم : قربانت ، ما چه بسيار كم هستيم ، اگر همه بر سر يك گوسفند فراهم شويم ، آن را تمام نمىكنيم ؟ فرمود : من براى تو شگفت آورتر از اين را بازنگويم ؟ همهء مهاجر و انصار ( از حقيقت ايمان ) بدر رفتند جز - با دستِ خود اشاره كرد - سه تا ، حمران گويد : من گفتم : قربانت ، حال عمّار چون است ؟ فرمود : خدا رحمت كند عمّار را ، أبا اليقظان بيعت كرد و شهيد كشته شد ، من با خود گفتم : چيزى از شهادت بهتر نيست ، فرمود : تو پندارى كه او هم چون آن سه تن بود ؟ أيهات ، أيهات . ( 2 ) 7 - از على بن جعفر ، گويد : امام كاظم ( ع ) فرمود : نه هر كس معتقد به ولايتِ ما است مؤمن است ولى مايهء